مقالات
13919  : تعداد بازدید تاریخ ارسال مقاله: یکشنبه 15 آذر 1388  
 
تاريخچه موسيقي در ايران

 
 
مقالات ارائه شده در اين بحث عبارتند از:
1- تئوري و مباني موسيقي
2- تاريخچه موسيقي و مفاهيم آن
3-موسيقي مناطق ايران
 
 1- تئوري و مباني موسيقي
 دستگاه:
   به آوازي اطلاق مي شو د كه طرز بستن درجات گام آن و فواصل جزء آن شباهت به گام ديگري نداشته باشد مثل آنكه وقتي مي گوييم دستگاه ماهور منظور نشان دادن كليه ملودي هاي مختلفي است كه از لحاظ مقايسه در گام بزرگ و يا ماژور فرنگي تشكيل مي شود.
 آوازهاي ايراني را به 3 قسمت متمايز مي توان تقسيم كرد:
 دستگاه، نغمه، گوشه:
يك دستگاه داراي نغمات و گوشه هاي مختلف مي باشد. اصولاً آوازهاي بزرگ را دستگاه مي نامند. موسيقي ايران شامل هفت دستگاه است. هر دستگاهي در موسيقي ايراني مانند يك گام درموسيقي كلاسيك عمل مي كند و با يك و يا چند قطعه به نام درآمد آغاز مي شود. به عبارت ديگر دستگاه موسيقي عبارتست از توالي نظام يافته، قالب هايي موسيقايي به نام نغمه ها و يا گوشه هاكه در حوزة تنال آن دستگاه ترتيب يافته است.
   پايان هر گوشه يا تعدادي از آنها به وسيله ملودي واسطه يا فرود به حوزة تنال دستگاه و بيشتر به درآمد آن باز مي گردد و تداوم و حالت برگشت بماية اصلي دستگاه را تداعي مي كند. نت شروع هر آواز در موسيقي ايراني را در آمد گويند. هر فراز و نشيب در قطعه باشد باز مي گردد و روي نت تنيك آن مي ايستد.
   تا زمان ناصر الدين شاه قاجار نام مقامها و نغمه هاي موسيقي رابا كلمة آواز ادا مي كردند. مفهوم دستگاه در رابطه با موسيقي (يعني آنچه كه به طريق سينه به سينه به ما رسيده است.) با مفهوم دستگاه در رابطه با موسيقي ملي (يعني آنچه كه در زمان حال براساس موسيقي سنتي ساخته و عرضه مي شود) تفاوت دارد. معني سنتي دستگاه با مفاهيم رديف و گوشه همراه است و  اين مجموعه مفاهيم را بايد با هم بررسي و شناسايي كرد.
   مفهوم سنتي دستگاه، يك آهنگ كامل موسيقي يا يك مجموعة كامل و مستقل مي باشد. مثلاً آهنگ دخترك ژوليده اثر استاد علنيقي وزيري آهنگي است در دستگاه چهارگاه اما دستگاه چهارگانه نيست اين نوع استفاد ه از واژه دستگاه به معني آهنگي در دستگاه است و به واژة دستگاه مفهوم تازه اي غير از مفهوم سنتي آن بخشيد.
همانگونه كه در بالا اشاره شد 7 دستگاه در موسيقي ايراني داريم كه به قرار زير مي باشد.
1-      شور و متعلقات شامل:  
         1-1 آواز ابوعطا
         1-2 آواز بيات ترك
         1-3  آواز افشاري
         1-4  آواز دشتي
2-       سه گاه             
3-       همايون  
         3-1 آواز بيات اصفهان      
4-      چهارگاه          
5-      ماهور
6-      نوا
7-   راست پنجگاه
– در نظر داشته باشيد به آوازهاي فرعي و متعلقات دستگاهها هيچگاه  دستگاه اطلاق نمي كنيم بلكه مي گوئيم تغمه يا آواز يا مايه مثل مايه دشتي يا آواز  يا مايه بيات اصفهان.
12 آواز اصلي و فرعي داريم كه حالات مختلفي دارند مثلاً حالت شور كمي غمگين است، چهارگاه حماسي است و نشاط آور همايون حالت پند دادن و پند پذيري دارد. نوا آرامش بخش است و پاره اي حالات ديگر در مورد دستگاههاي موسيقي سنتي كه در جاي خود بدان اشاره خواهد شد. حالتهاي ابو عطا و دشتي خيلي شبيه خود شورا ست. اگر دستگاه شور مبناي اول باشد دو ابوعطا و سوم بيات ترك و چهارم افشاري و پنجم دشتي است.
گوشه
   عبارت از لحن و يا آهنگي است كه در فاصلة يك دانگ يا يك پنجم يك گا م ادا مي شود، كه عموماً از چند نت تجاوز نميكند و در اين چند نت تغييراتي داده نميشود. بنابر اين گامي براي آن نمي توان تشخيص داد. گوشه ها داراي تقسيمات جزء و اجزاء ديگري نخواهند بود، و آنچه به نظر مي رسد نتي را به عنوان ايست يا تكيه بر آن ميتوان قائل شد. هر نغمه در موسيقي ايراني از تعدادي گوشه تشكيل يافته است. مثلاً گيلكي و كرد بيات دشتستاني از گوشه هاي نغمه دشتي است، 228 گوشه موسيقي دستگاهي ايراني بر 7 دستگاه اصلي كه ذكر شد و 5 نغمه فرعي استوارند. تعداد زيادي گوشه هاي ديگر نيز وجود داشته كه امروز به بوتة فراموشي سپرده شده فقط نام آنها در ديوان هاي شعراي بزرگ مانند فردوسي، رودكي، نظامي، و غيره و يا در آثار مورخيني مانند ابوالفرح صافهاني و ديگران خوانده مي شود. به عبارتي الحان موسيقي امروز ايراني را گوشه مي نامند. برخي از موسيقي دانان تعداد گوشه ها را 280 و بعضي بيشتر و يا كمتر مي دانند  اين اختلاف از اينجا ناشي شده كه رديف هاي استادان موسيقي گر چه در اصل يكي است ولي به يكديگر مختصر اختلافي داشته است. ونه هاي قالبي و قراردادي هستند كه بجهت بداهه پردازي قابليت هايي دارند و صرفاً نميتوان آنها را يك ملودي تلقي نمود بيشتر گوشه هاي موسيقي ايراني غير متريك و داراي وزن آزاد هستند. تعدادي از گوشه ها نيز در دستكاهها مختلف مشترك هستند مثلاً شكسته، عراق، راك، كرشمه و غيره گوشه هايي هستند كه بين شور و ماهور راست پنجگاه مشترك مي باشد. تفاوت اصلي آنها در هر كدام نوع فرود و ايست نهايي بر اساس لحن خاص آهنگ دستگاه است. مثلاً دستگاه شور دستگاهي است كه درجه دوم آن ربع پرده مي باشد.
   اگر درجه دوم نيم پرده باشد شور هست اما ايراني نيست بلكه نوعي شور شرقي يا گروماتيك خواهد بود. در درجة دوم ابوعطاست و درجة سوم بيات ترك و درجة چهارم افشاري است و درجة پنجم دشتي. بين متعلقات آنهايي كه عين خودش صدا مي دهند ابوعطا و دشتي است يعني درجات ايست و فرود و نت هاي آن مثل دستگاه شورا   است. بيات ترك حالتش كمي با شور فرق مي كند اما از همان درجات استفاده مي شود و خاتمه اش تفاوت مي كند، افشاري نيز تفاوتهايي با شور و دشتي دارد و ايست و خاتمه اش تفاوت ميكند. افشاري نيز تفاوتهايي با شور و دشتي دارد و ايست و خاتمه اش فرق مي كند.
 رديف
    تقريباً بعد از قرن 12 هجري شمسي است كه موسيقي گذشته ايران (موسيقي مقامي) تبديل به موسيقي دستگاهي و سپس رديف مي شو دكه امروز شامل 7 دستگاه اصلي و 5 آواز و يا نغمه فرعي است. بهترين نمونه رديفهاي استادان گذشته ايران به تأييد اكثر موسيقي دانان به نام رديف ميرزا عبدا... و براد راو آقا حسين و رديف عبدا... دوامي است. كه از لحاظ آموزش، اجرا، و حفظ آثار موسيقي سنتي ايران بي مانند به نظرمي رسند در اينجا اگر به مفهوم رديف و هدف و چگونگي پيدايش آن توجه كنيم مسائل زير قابل بررسي است:
1-   رديف روش سنجيده و ترتيب منطقي و زيبايي بين گوشه ها وارتباط آنها را فراهم مي سازد و در امر آموزش موسيقي دستگاهي و سنتي ايران نقش به سزايي دارد. 
2-   رديف روش بهتر حفظ شدن گوشه ها را رد حافظه انسان مهياء مي كند تا نوازنده يا خواننده بتواند بيشترين بهره بهره را هنگام اجراي موسيقي و بداهه سرايي از آن ببرد.
3-   رديف روش تقويت ذوق زيبا شناختي و درك مفاهيم معنوي را مهياء مي كند بنابر اين رديف ميرزا عبدا.. ساخته استاد نيست بلكه گوشه ها و انگاره هاي آن سنتي است كه به روش شفاهي و به طور سينه به سينه از استاد به شاگرد انتقال يافته است. به تعريف ديگر رديف شيوه، روش، كيفيت تنظيم و ترتيب گوشه ها است كه از استادان موسيقي دورة قاجاريه چون ميرزا عبدا... / آقاي حسين قلي/ درويش خان و غيره روايت شده است. نوازدندگان وقتي مي گويند رديف مقصودشان سبك و روش و كيفيت تنظيم و تركيب آواز است. البته رديف هاي ديگري هم در موسيقي دستگاهي ايران وجود دار دكه نمونه هايي از آن را ذكر مي كنيم، كه هر كدام در نوع خود معتبر و ظرايفي خاص به خود دارد. مانند رديف موسي معروفي، رديف مرتضي ني داود كه نقل از درويش خان است. رديف دوامي، صبا و تعدادي  ديگر كه در صورت علاقه و تمايل مي توانيد مطالعه و در مورد آن تحقيق نماييد.
فرم
    يكي از اصول و قواعد شناسايي فرهنگي و ساختاري موسيقي فرم موسيقي است. مثلاً در موسيقي كلاسيك مي گوييم فرم سونات، فرم سمفوني، هر فرم يك تعريفي دارد كه در زمان خودش كاربردي دارد و به آن خواهيم پرداخت.
   در موسيقي ايران هم تعريفي براي فرم داريم، قبل از درويش خان فرم به آن معنا وجود نداشته. قبل از نوشتن يك اثر بايد در نظر داشت فرم اين اثر چه هست. موسيقي داراي يك فرمت بايد باشد. در موسيقي ايراني همان پيش درآمد، رنگ، چهارمضراب، ترانه و غيره است.
فرم هاي موسيقي ايراني:
 1-    فرم پيش درآمد:
2-    قطعه اي ضربي است كه قبل از شروع در آمد مي آيد و به همين دليل به آن پيش درآمد گفته مي شود. ضرب پيش درآمد اكثراً آهسته و كند است و بعضي از اساتيد موسيقي چون ركن الدين مختاري و شهنازي پيش درآمدهايي با ضرب تندتر نيز ساخته اند. رفتن به گوشه هاي اصلي، بيرون آمدن به موقع، در هم تنيدن ريتم از مشخصات عمدة پيش درآمد محسوب مي شود. پيش درآمد قبلاً ساخته شده و بعد اجرا مي شود به همين دليل با ضربي نوازي تفاوت دارد. پيش درآمد ضرورتاً تبايد قبل از درآمد دستگاه يا آواز بيايد مي توان پيش درآمدهايي ساخت كه مثلاً قبل از گوشه اي در اوج دستگاه قرار گيرد مانند پيش درآمد راك ماهور از درويش خان.
   فرم پيش درآمد مدخلي براي درآمد دستگاه مورد نظر به شمار آمده و عموماً به صورت ساده و بدون هارموني و يك صدايي توسط نوازندگان اركستر اجرا مي شده است. درويش خان بهترين انواع پيش درآمد را ارائه كرد. اين فرم موسيقي به سبب استقبال عامه مردم به سرعت  گسترش يافت و مورد علاقه واقع شد. بعد از زماني درويش خان اين فرم را گسترش داد و از تمام گوشه هاي آواز براي تنوع آثار خود استفاده كرد.
3-      آواز
    در موسيقي به معني صوت، بانگ، آهنگ، لحن، خوانندگي، تغني، نوا و غيره گفته مي شود.
آواز كه معمولاً پس از پيش درآمد اجرا مي شود مهمترين قسمت يك دستگاه موسيقي را تشكيل مي دهد. اين قسمت خود مشتمل بر توالي تثبيت شدة گوشه هاست از اين جهت عنوان رديف تنها در مورد آواز صادق است.
 2-1- آواز اصلي
   درهر دستگاه 2 نوع آواز اصلي و فرعي مي توان داشت آواز اصلي آوازي است منتها از نوت ديگري غير از تنبك (نت آغازين) شروع مي شود و يا به نت هاي ديگر گام اهميت داده مي شود. اما آواز فرعي آوازي است مثل داد، آذربايجاني و غيره كه از دستگاههاي ديگر قرض شده و به عنوان مدگردي به آ“ رفته و بايد حتماً بوسيله نت يا نت هاي ورودي مراجعت به دستگاه پايه بنمايد مثل گوشة دلكش، مواليان و غيره.
2-2- آواز جمعي
   يا سرايه كه غربي ها به آن كر مي گويند. وقتي يك گروه آواز خوان با هم بخوانند (زن و مرد) به لحاظ وسعت صدا كه به طور طبيعي با هم اختلاف صوتي هم دارند بعضي زير مي خوانند و بعضي متوسط و بعضي بم در نتيجه آوازي به نام آواز جمعي يا كر بوجود مي آيد. امتزاج و مخلوط كردن دستگاهها با هم مركب خواني (مدگردي) است مثلاً ا ز يك گوشه اي نوا خوانده شده و ا زيك گوشه ديگر ماهور شنيده مي شود. بعد درانتها به گوشة اصلي يا دستگاه اصلي بر مي گردد. آوازهاي ايراني بدون وزن و بدون ضرب و غير متريك مي باشند يعني وزن و متر مشخصي ندار دكه بتوانيم بگوييم ضرب آن دوتايي، سه تايي و غيره است.
3- چهار مضراب 
   چون ادامه قطعات بي ضرب (آواز يا ساز سلو تنها بدون ريتم) موجب خستگي و يكنواختي است اغلب نوازندگان قبل از شروع آواز يا در ضمن اجراي آواز، قطعات ضربي كوچكي كه داراي ريتمي يكسان و يكنواخت است در ميان آوازها مي گنجانند اين قطعات كوچك را چهار مضراب گويند كه اغلب داراي وزن 3 چهارم يا شش ، هشتم است و در پرده هاي مختلف ساز بر اساس همان دستگاهي ك هاجرا مي شود گردش مي كند كه ضمناً نوعي هنرنمايي براي نوازنده مي باشد. نوازندگان قديم گاه چهار مضرا ب را در ابتداي اجرا قبل از درآمد آوازي دستگاه مي نواختند البته همان گونه كه گفته شد در بين آوازها نيز چهار مضراب قابل اجراست.
4-ترانه
   به اصطلاح اهل موسيقي قطعه اي است كه 3 گوشه داشته باشد. در بعضي فرهنگ ها به معني دو بيتي، نغمه، سرود، رباعي و خوانندگي نيز آمده است يكي از قالب هاي موسيقي آوازي قديم ايراني كه نغمه اي بوده است  با  وزني سبك وشادي آفرين همراه با شعر فارسي هم ترانه گفته مي شود. اشعار هجايي كه قبل از اسلام در ايران رايج بوده است از همان جنس شعري بوده كه امروزه آنرا تصنيف مي گوييم و آنرا به اصطلاح بعد از اسلام قول و ترانه هم مي گفتند و ظن قالب آن است كه سرود و يا چگامه شبيه به قصيده بوده و ترانه (ترنگ، ترانگ، رنگ) شباهت به تصنيف داشته است و گفتن و نواختن آن عام و شنيدن آن خاص طبقات دوم و سوم بوده است. ترانه يك قطعه كوچك و موزون موسيقي است كه در آن آميختگي تنگاتنگ كلام و آهنگ جلوه مي كند و در اين چهارچوب شعر بدون موسيقي و موسيقي بدون شعر لطف چنداني ندارد. ترانه بيانگر احساسات و عواطف و موضوعاتي است كه در قلب  و روح مردم مي گذارد.
   ترانه در بر دارننده و بازگو كننده شور و عشق، شادي و غم،اميد و نااميدي، خشم و عطوفت، مهرباني و بيزاري، هجران و وصال، و خواهش و تمنا است. كلام و آهنگ ترانه كوتاه و ساده است و معمولاً بعد از چند بار تكرار ورد زبان خاص و عام مي شود. ترانه سرايي بخش عظيمي از تمدن و فرهنگ اساطيري و تاريخ ييش از اسلام را به خود اختصاص داده است. ترانه سرايي در زمان ساسانيان به اوج شكوفايي خود رسيد و اين دوره را مي توان به عصر زرين موسيقي و ترانه سرايي تعبير كرد. ترانه به چند بخش تقسيم مي شو دكه شامل:
   الف- ترانه هاي عاميانه يا روستايي كه از خصايص سادگي موسيقي و كلام و سبك وزن و غير مشخص بودن زمان ابداع آن و نامعين بودن سازندة آن برخوردار است ترانه عاميانه گفته مي شود. ترانه عاميانه خصلت جمعي دارد و زادة انديشة تني واحد نيست و از حوادث و جريانات مشترك زندگي مردم ناشي مي شود.
   ب – ترانه هاي عرفاني: ترانه ها و نواهايي كه متصوفه و سالكان طريق معرفت و معتكفان حلقه هاو خانقاههاي درويشي در مجلس سماع خود مي خوانده اند و هنوز هم مي خوانند و كلام بيشتر اين ترانه ها از مثنوي و ديوان شمس مولانا و يا احتمالاً شعراي ديگر برگزيده  مي شده است.
   ج-ترانه هاي، فولكوريك همان ترانه هاي محلي و عاميانه است كه سادگي، بي پيرايگي و واقع گرايي از ويژگيهاي آن است ترانه هاي فولكلوريك سرايندة مشخصي ندارد و سينه به سينه از گذشته هاي بسيار دور از نسلي به نسلي ديگر منتقل شده است.
   د- ترانه هاي قومي – ترانه موسيقي مردمي است و دامنة آن اكثر گروههاي اجتماعي را در بر ميگيرد. عمر ترانه بستگي تام به موضوع و محتواي آن دارد و اگر محتواي آن احساسات و عواطف جاودانه و كلي انسان را بيان كند نسل ها را به خود مشغول مي دارد و ترانه هاي فولكلوريك و قومي از جمله اين ترانه هاست. ترانه هاي قومي يادآور سنت هاي كهنسال و شفاهي ترانه سرايي در ايران است. به قول صادق هدايت صداي دروني هر ملتي است و در ضمن سرچشمه الهامات بشر و ماد رادبيات و هنرهاي زيبا محسوب مي شود.
ه – ترانه هاي ميهني يا سياسي: ترانه هايي هستند كه شعر آنها براي ميهن و بخاطر همه ابناي وطن ساخته شده است. موسيقي دانان و شاعراني چون سالار معزز، عارف قزويني، امير جاهد، حسين گل گلاب، رهي معيري از بهترين ترانه سرايان سياسي و ميهني بوده اند كه هر يك آثار جاويداني را در اين زمينه سروده اند.
   قبل از پرداختن به موضوع بعدي بهتر است كمي هم در مورد واژة سرود صحبت كنيم. سرود يا چكامه كه اعراب آنرا اغاني گويند تصنيفي است كه به طور دسته جمعي اجرا مي گردد، «ليكن اگر بخواهيم اين لفظ را به ترانه هايي مهيج كه واجد اشعاري انقلابي و وطني و تبليغاتي است و امروز تحت عنوان سرود معمول است محدود كنيم كاري ناصواب انجام داده ايم. سرود را از لحاظ محتوا مي توان به 3 دسته تقسيم كرد:
1-      مذهبي
2-      رزمي (رسمي)
3-      بزمي
در اصطلاح موسيقي، سرود به نوعي از تصنيف گفته مي شود كه وزني خاص و نغماتي مهيج داشته باشند. نقل است كه كوروش بزرگ در آغاز هر نبرد سرودي را به آواز مي خواند و آنگاه سپاهيان با او هم سرايي مي كردند.
در دهة 1335 و 1340 تا سال 1355 اوج ترانه سرايي و ترانه سازي در ايران بوده و البته يك سري ترانه هاي قديمي متعلق به دوره هاي قبل بوده است از عارف و شيدا. از حدود سال 52 به اينطرف شايد ترانه سازي كمتر شد و قطعات سنتي رايج شد تا انقلاب و بعد از انقلاب سرود سازي و ترانه هاي ملي و ميهني معمول و مرسوم شد تا اين چند سال اخير كه موسيقي از حال و هواي دورة جنگ خارج شد. ضمن اينكه سرودة هايي براي جنگ ساخته شد. در سال هاي اخير ترانه سرايي داشت شكل مي گرفت اما نراانه سرا وجود نداشت. ترانه سرا با آهنگساز به صورت مشورتي با دادن ايده به يكديگر از لحاظ مضمون، محتوا، واژه ها و اسم با هم تبادل نظر بوده كه معروفترين و بهترين ترانه سازان عبارتند از: مرتضي محجوبي لشگري، مرحوم اسدا... ملك همايون خرم، علي تجويدي، منوچهر لگشري، بزرگ لشگري. و غيره ... ترانه سازان خوبي بودند.
4-      تصنيف:
   به طور خلاصه يك اثر موزون و يك آهنگ ساخته شده همراه با كلام را تصنيف گويند. در دوران ا سلامي تصنيف به مقتضاي مضمون شعر به انواع و اصناف گوناگون تقسيم شده است كه عبارتند از قول، غزل، ترانه (فروداشت). به طور كلي تصنيف به كلامي اطلاق مي شو دكه به نحوي از انحاء با موسيقي همراه باشداين لفظ را همگان معادل كلمه ترانه اختيار كرده اند در صورتي كه ترانه نوعي از تصنيف است كه بيش از ساير انواع درايران معمول و متداول بوده است. اين فرم از ساختار قديمي برخوردار است. اولين تصنيف هاي روستايي با اشعار بسيار ساده و كوتاه كه تابع شعر كهن فارسي است و سيلابيك يا هجايي مي باشد هنوز در ميان مردم رايج است. تصنيف يكي ازفرم هايي است كه در بستر فرهنگ رسمي ياهنري ايران زمين رشد كرده است يكي از بارزترين مشخصه هاي آن تصنيف كردن (ساختن) آن است. اصطلاح تصنيف در سده هاي هشتم و نهم هجري قمري به جاي قول و غزل به كار مي رفته است. غالباً تصنيف ها تا دورة‌ صفويه هماهنگ با شعر عروضي بوده است. ولي بعد از آن دورة تصنيف هاتا حدي از وزن عروضي آزاد گشته است. سابقة تاريخي تصنيف تا قبل از اسلام و دربار ساسانيان نيز ميرسد و روايات ياد شده از ساخته هاي باربد و آنچه براي خسرو پرويز اجرا مي كرده است به معني صوت، بانگ، آهنگ، لحن، خوانندگي، تغني، نوا و غيره  وجود اين گونه موسيقي را نيز تداعي ميكند از ديگر آهنگ سازان دوره خسرو پرويز رامتين و بامشاد و نكيسا هستند.
6-رنگ
   قطعات ضربي خاصي كه در عروسي و جشن و شادي به كار مي رفته رنگ گفته مي شده.در موسيقي دورة قاجاريه قطعات ضربي كه چند نفر با هم مي توانستند آنها را بنوازند به تصنيف و رنگ منحصر مي گشت و معمولاً تصنيف ها از شيداي اصفهاني بود و رنگ ها هم محدود مي شد به رنگ مخصوص هر دستگاه. هر دستگاه موسيقي ايراني رنگ خاصي داشت مانند ضرب اصول (در شور) حربي (در ماهور) شهر آشوب (در شور و چهار گاه) و ...  معمولاً رنگ قطعه اي مخصوص رقص است كه در انتهاي اجراي هر دستگاه در موسيقي سنتي آمده است و برخي رنگ هاي سنتي در ضمن اسامي دستگاههاي ذكر شده آمده است. ساختمان رنگ بر مبناي گوشه هاي رديف با برخي آهنگ هاي محلي استوار است و بيشتر در ميزان شش، هشتم  مي باشد ( رنگ هاي سه چهارم و سه هشتم نيز وجود دارند) و البته در بعضي از مناطق ايران رنگ هايي با اوزان و ريتم هاي ديگر نيز موجود مي باشند. به جز رنگ هاي قديم كه سازندگان آن ناشناخته مانده اند در 50 سال اخير رنگ هاي زيبائي توسط نوازندگان و آةنگسازان ايراني ساخته شده است. مثلاً رنگ هاي درويش خان، ني داود، امير جاهد، محجوبي  و رنگ هاي استاد پايور. رنگ معمولاً فرازهايش كوتاه است و كل زمان رنگ موجز و كوتاه است و نمايانگر آن دستگاهي است كه در آن هستيم.
موسيقي آئيني:
   نوعي از موسيقي كه با اعتقادات و باورهاي يك قوم پيوند و ارتباطي قوي دارد موسيقي آئيني گويند. موسيقي كه در مراسم مذهبي / نيايش ها / ذكرها و معالجات روحي اجرا مي شود در اين گروه جاي دارند. نمونه هاي زير موسيقي آئيني به حساب ميآيند. مولود خواني، آوازهاي زار، ذكرهاي مذهبي، ذكرهاي دروايش قادريه، آوازهاي مشايخ (مراسم مشايخ) آيين ذكر، حلقه ذكر، چاووشي خواني و غير جزء موسيقي آئيني به حساب مي آيند.
موسيقي روحاني (مذهبي)
   اين موسيقي براي تزكية نفس و ايجاد حس شفقت و مهرباني و بشر دوستي و خداپرستي درست شده و در كليساهاي بزرگ وظيفه آن برعهده سازي به نام ارگ بزرگ است به همراهي آوازهاي كر و دسته جمعي. در قديم موسيقي مذهبي ما منحصر به تعزيه خواني و روضه خواني بوده كه مظالم بني اميه بخصوص يزيد را آشكار مي ساخته و از مظلوميت خاندان پيغمبر اسلام (ص ) حكايت مي كرده است. مناجات خواني و اذان و خواندن قرآن با صوت خوش نيز موسيقي روحاني و مذهبي مي باشد.
موسيقي ملي ايران
   اين نوع موسيقي كه كمابيش حدود 50 تا 60 سال از عمر آن مي گذرد نسبت به موسيقي آوازي و سنتي جوانتر است. اينكه آنرا موسيقي ملي ناميده اند خود متضمن آن است كه حالتي غريب و بيگانه ندارد و درهمين آب و خاك و از همان موسيقي سنتي و اصيل ايراني زاده شده است. مشخصه كلي آن اركستري بودن آن است و در صورتيكه خواننده اي همراه با اين نوع موسيقي آواز بخواند بجاي همراهي و همكاري با يك نوازنده با گروهي از نوازندگان اركستر همكاري مي كند. اين نوع موسيقي هم مي تواند بر گرفته از موسيقي مقامي و يا تم هاي محلي از مناطق مختلف كشور باشد و هم اينكه برگرفته از موسيقي رديفي و دستگاهي ايراني باشد. تلفيق و تركيب سازهاي سنتي و ملي با سازهاي غربي و كلاسيك يكي ديگر از مشخصه هاي موسيقي ملي مي باشد. از پيشگامان و موسيقي دانانيكه مبتكر و خالق اين نوع تفكر و گرايش در موسيقي ايراني بوده اند مي توان كلنكل علينقي وزيري، روح ا... خالقي، مرتضي محجوبي، مهدي خالدي، حسين دهلوي، فرهاد فخر الديني، فرامرز پايور و تعدادي ديگر از هنرمندان نام برد كه هر كدام در سهم خود خدماتي ارزنده به اين شكل از موسيقي ما كرده اند.
موسيقي فولكلور FOLK MUSIC يا موسيقي عاميانه
    موسيقي سنتي در يك قوم كه با آواز و رقص توأم باشد، فولكلور ميوزيك با موسيقي فولكلور گويند. فرهنگ توده اي مردم يك اجتماع هر گاه به صورت سنت در آمده باشد در قالب هنرهاي مختلف قابل ارائه مي باشد در موسيقي مفهومي نزديك با آهنگ هاي عاميانه يا موسيقي محلي) دارد. موسيقي عاميانه كه به تعبيري همان موسيقي محلي با موسيقي فولكلوريك مي باشد از گذشته تا حال در تمام جوامع بشري وجود داشته است، موسيقي محلي جزء ابتدايي ترين و قديمي ترين اشكال موسيقي در بين تمام اقوام و ملل دنيا مي باشد. موسيقي عاميانه خالق آفريننده مشخصي ندارد و تمام افراد يك جامعه در شكل گيري و نقل و روايت آن به گونه اي سهم دارند يعني از لحاظ فرم و محتوا مشخصة واحد و روشني ندارد و سينه به سينه از نسلي به نسلي و از قومي به قومي ديگر انتقال پيدا مي كند. از اين رو دائما  درحال تغيير و تحول است.
موسيقي محلي
   اين موسيقي شامل آهنگ ها و ترانه هاي مردم روستايي و دور از شهر است كه دست علم و هنر شهري به آن نرسيده است. نغمات موسيقي محلي چون ساده و طبيعي است بسيار مؤثر و دلنشين مي باشد. اين نوع موسيقي در اكثر كشورها اهميت فوق العاده دارد و آهنگ سازان از نواهاي آن استفاده هاي بسياري كرده اند. مجموعه قطعات موسيقي آميخته به سنت هاي فرهنگي يك جامعة كوچك (روستا يا كوهستاني) را موسيقي محلي آن جامعه نيز گويند. اين قطعات غالباً مصنف مشخصي ندارد و يا اينكه اغلب آهنگ سازان آنها ناشناخته مانده اند. زيرا اولاً چنين مصنفي اساساً در آن جامعه موسيقي دان حرفه اي با تحصيل كرده نبوده و ثانياً به اين دليل كه براي مردم آن خطه عادات و سنن و حفظ آن مهمتر از شخص مصنف سنت گذار است. تمام پژوهشگران موسيقي در ارائه تعريف واحد و مشخصي براي موسيقي محلي اتفاق نظر ندارند. برخي موسيقي محلي را معادل موسيقي عاميانه موسيقي فولكوريك، موسيقي بومي، مردمي و موسيقي توده دانسته اند.
موسيقي عاميانه: كه به تعبير همان موسيقي محلي يا موسيقي فولكلوريك مي باشد از گذشته تا به حال در تمام جوامع بشري وجود داشته است موسيقي محلي جزء ابتدائي ترين و قديمي ترين اشكال موسيقي در بين تمام اقوام و ملل دنيا مي باشد. موسيقي عاميانه خالق و آفريننده مشخصي ندارد و تمام افراد يك جامعه در شكل گيري و نقل آن به گونه اي سهم دارند اين نوع موسيقي از لحاظ فرم و محتوي مشخصه واحد و روشني ندارد و سينه به سينه از نسل به نسلي و از قومي ديگر انتقال پيدا مي كند از اين رو دائماً در حال تغيير و تحول است.
موسيقي مقامي
الف= مقام
   مجموعه اصوات پي در پي يك دستگاه رابا فواصل بين آنها مقام گويند. اين واژه در موسيقي ايراني و عربي بسيار بكار مي رود. مقام تا آنجا كه به ارائه موسيقي بستگي دارد عبارت ا ست از توالي تثبيت شدة تعدادي از اصوات. تغييرات ملودي تحت اشكال بي اندازه متفاوت صورت مي گيرد. تا زماني كه اين تغييرات در قالب همان توالي اصوات شكل گيرند. ملودي در مقام واحد باقي مي ماند. اما اگر صدا يا نتي در آن مقام تغيير كند يعني با علائم تغيير دهنده اي مانند ديز يا بمل ... يا اصولاً  حالتي غير از روند طبيعي مربوط به خود آن مقام اصوات جديدي در يك مقام بوجود آمده يا شنيده شود قالب هاي اصلي مربوط به يك مقام تغيير نمي كند اما حالتي تازه و متنوع در روند آن به گوش خواهد رسيد كه در مقايسه با گوشه يا رديف هاي دستگاههاي ايراني به اين شكل ميشود كه مثلاً از گوشه اي به گوشة ديگر خواهيم رفت. در صورتي كه اگر از دستگاهي به دستگاه ديگر برويم اصولاً تغيير مقام داده مي شود و در نتيجه مقامي جديد بوجود مي آيد.
ب ـ مقام راست
   پايه تمام مقامات به شمار مي آيد و اين پايه بم ترين صداها محسوب مي شود. مقام يا گام راست بم ترين گام يا مقام موسيقي ايران است و چون شروع اين مقام از صداي بم روي بم ترين سيم ساز كه در طرف راست آن قرار دارد، بوده است نام راست بدان اطلاق شده است.
ج ـ موسيقي مقامي
   برداشتي كه امروزه از مفهوم مقامي در مقابل رديفي يا دستگاهي انجام مي شود، احتمالاً بر اين ديدگاه استوار بوده است كه مفهوم مقامي داراي ريشة قابل توجهي در ايران بوده است. اصطلاح كنندگان مفهوم موسيقي مقامي ظاهراً آن را در مقابل موسيقي رديفي (دستگاهي) به كار مي برند. احتمالاً در ذهن ايشان موسيقي مقامي عبارت است از نوعي از موسيقي رايج در ايران قديم بوده است كه مشمول تغيير سيستم مقامي به دستگاهي نشده است. البته بايد گفت برخي از گوشه هاي دستگاههاي موسيقي با بعضي از مقامات در پاره اي از نقاط مختلف كشور مشترك بوده و از لحاظ اسم و در خيلي موارد اجرا نيز با هم يكي مي باشند. منتها در موسيقي دستگاهي به شكل ويرايش شده و كتابي تر در آمده اما چه بسا در موسيقي مقامي اغلب بر همان پايه شفاهي استوار مانده است كه هم در موسيقي قديم و هم در موسيقي جديد به چشم مي خورد، مانند مقام راست، مقام عشاق، زنگ شتر/ زنگوله ـ له/ گرايلي و غيره يا حتي بعضي مقامها در ارائه حالات و ظرايف با يكديگر تفاوت هايي به لحاظ اجرايي دارند. ناگفته نماند كه بخش هايي از موسيقي تركيه، عراق و بعضي از كشورهاي همسايه ايران به شكل مقامي مي باشد، كه مقامات مربوط به فرهنگ موسيقي خود را حفظ كرده و سينه به سينه منتقل حالات موسيقي در بعضي مناطق:
مازندران شور   و دشتي كردستان شور و دشتي و همايون
فارس دشتي،   خراسان دشتي و شور
لرستان، دستگاه ماهور بختياري   وقشقايي دشتي و شور
نكته: لازم بتوضيح است كه:
1-   بين 4 آواز فرعي شور (ابوعطا – بيات رتك – افشاري يا افشار و دشتي) حالت ديگري در شور وجود دارد يا بهتر است بگوئيم آواز ديگري هست كه به بيات كرد يا كرد بيات مشهور است و عموماً در پرده هاي دشتي اجرا مي شود.
2-   بيات ترك را سابقاً بيات زند مي گفته اند و هيچ مشخص نيست آواز و مايه اختصاصي تركها باشد زيرا اتفاقاً تركها كمتر از اين مايه (بيات ترك) استفاده مي كنند و به سه گاه آن هم سه گاه تركي كه حالتي خاص دارد بيشتر علاقمندند.
1-   مقام شور:  شور معمولترين دستگاه موسيقي ايران وداراي گام خاصي است كه به گامهاي بزرگ و كوچك (ماژور و مينور فرنگي) شباهت ندارد.
   چنانكه گفته شد شور آواز متداول ميان مردم ايران است بخصوص متعلقات اين دستگاه بيشتر بين عامه معمول ميباشد و حتي اشخاصي هم كه موسيقي نمي دانند اگر گاهي زمزمه كنند اغلب يكي از متعلقات شور يا خود شور را ميخوانند. آواز شور جذبه و لطف خاصي دارد و خيلي شاعرانه و دلفريب است. از ملال و حزن دروني حكايت مي كند و گا ه باناله اي مؤثر و وقاري پوشيده از حجب و حيا نصيحت مي كند و دلداري ميدهد. اين دستگاه براي آن بسيار مناسب است. ناله هاي آواز شور كاملاً طبيعي است و غمگساري آن مانند دشتي جانگداز نيست بلكه ميتوان شور را به انسان سالخورده با تجربه اي تشبيه كرد كه در مقابل ناسازگاري آن مانند دشتي جانگداز نيست بلكه ميتوان شور را به انسان سالخورده با تجربه اي تشبيه كرد كه در مقابل ناسازگاري روزگار به عوض آنكه سر به زانوي غم گذارده و اشك حسرت بريزيد با كمال صبوري و بردباري تأمل و تحمل ميكند و درس بي علاقگي و عدم دلبستگي نسبت به عالم مادي فاني ميدهد. دستگاه شورنمونه كاملي است از احساسات و اخلاق ملي اسلاف ما گوئي روح عارفانه و متصوف ايراني را كاملاً مجسم ميكند. شنونده دقيق مي تواند از استماع آواز شور به زيبايي مناظر ايران و صفات خاص اهالي اين سرزمين پي ببرد. خلاصه آهنگ آواز شور موقر و نجيب و جلوه اي است از وارستگي روح ايراني.
2-   ابوعطا: آواز ابو عطا آوازي است بازاري كه ميان توده ملت رواج كامل دارد. با وجود اين داراي لطف و زيبايي خاصي است و در عين حال حالتش با شور هم بي تفاوت نيست. حجاز كه عربها ميخوانن (حجاز يكي از گوشه هاي اصلي ابوعطاست ...) با حجازي كه در ميان ما ايرانيان متداول است از لحاظ حالت كمي اختلاف دارد و رويهمرفته عربها بهتر حق اين آؤاز را ادا ميكنند و ايرانيها به سبك ديگر ميخوانند و مينوازند. صوت قرا، در موقع قرائت قرآن كه معمولاً در آهنگ حجاز است بسيار مؤثر است و در قلوب اهل دل و ايمان تأثير خاصي دارد.
3-   بيات ترك: اين آؤاز هم مانند ابوعطا آوازي است بازاري و متداول ميان عامه مردم. بيات ترك آوازي است يكنواخت بطوريكه گوشهايي كه به مد گردي يا مدولاسيون عادت كرده باشد بزودي از شنيدن آن خسته ميشود با وجود اين اگر خوب شود يا تغيير مقامي در آن داده شود بي حالت نيست و لطف مخصوصي دارد.
چيزي كه در آواز بيات ترك ممكن است موجب ملال و خستگي زياد شود تكرار يكي دو نت است كه زياد شنيدن. آنها شنونده راكسل و خسته ميكند، اما برخي از گوشه ها و حالتهاي آن جالب و متنوع است.
4-   افشاري: آواز افشار يا افشاري آوازيست مغموم و دردناك كه از داستان هجران و فراق سخن ميراند. اين آواز براي نشان دادن حالاتي مانند ناله هاي جانسوز هجران و شكايت از بي وفائيها و اظهار درد و اندوه دروني گوشه اي بنام رهاب كه معمولاً درآخر افشاري خوانده يا نواخته ميشود نصيحت آميز و حالتش برعكس خود افشاري است. سوز و گداز و ناله و شكايت ندارد بلكه به پير تجربه ديده اي شبيه است (مانن شور) كه ميخواهد آب خنكي بر دل داغ ديده مصيبت ديدگان بريزد و آنان رابا نصايح دلپذير اميدوار كند و در ضمن بگويد كه آرزوي بشر تمام شدني نيست، پس براي آنكه آسوده زيست كنيم بايد دامان آرزو را فرا كشيم تا ادامه زندگي كه گا ه با رنج و محنت و زماني با شادي و مسرت توأم است سهل و آسان باشد. البته افشاري در نهان خود يك شعف و سروري دار دكه در عين نهفتگي آشكار نيز ميباشد.
5-   دشتي: گام دشتي با شور تفاوتي ندارد ولي نوت اصلي يا شاهد آن درجه پنجم گام شوراست كه در نهايت هنگام فرود روي تونيك و درجه اول گام شورمي آيد و حالت شور را تداعي مينمايد. دشتي يكي از زيباترين متعلقات دستگاه شور و آوازي است حزين و غم انگيز و دردناك ولي در عين حال لطيف و ظريف است و ميتوان آنرا آواز چوپاني ايران ناميد. در ميان اغلب ملل اهالي دشت هاي خرم و نقاط خوش آب و هوا آهنگهايي مخصوص بخود  دارند كه بنابر احتياج مطابق ذوق آنها بوجود آمده است، آواز دشتي را هم ميتوان آواز چوپاني يا روستايي ايران ناميد و شايد اصل آن ازناحيه دشتي ودشتستان واقع در استان فارس باشد. در قسمت شمال ايران بخصوص در سواحل جنوبي بحر خزر (مازندران و گيلان) اين آواز تغيير شكل مختصري داده و بصورت نغمه گيلكي در آمده است و اهالي گيلان در خواندن اين نغمه مهارت غريبي به خرج ميدهند و تأثيري شديد در شنونده ايجاد ميكنند. خلاصه دشتي نمونه اي است از زندگي ساده و بي آلايش و اخلاق پاك و احساسات ساده طبيعي كه در عين سادگي گاه چنان مؤثر و غم انگيز است كه شنونده را بي اختيار به فكر و انديشه و ساده زيستي دعوت مينمايد.
نكته: بخاطر داشته باشيد لفظ دستگاه فقط در مورد آوازهاي بزرگ كه همان هفت دستگاه اصلي ميباشد خطاب مي گردد و متعلقات دستگاهها يعني ابوعطا و بيات ترك و افشاري و دشتي كه وابسته به شور است و بيات اصفهان كه وابسته به همايون ميباشد با لفظ نفمع يا آواز يا مايه خطاب مي گردد و بكار بردن واژه  دستگاه در مورد آنها نادرست است.
6-   دستگاه نوا: آواز و دستگاهي است با طمأنينه و با وقار و نصيحت آميزكه باآهنگي ملايم و متوسط و نه چندان فرح بخش و نه زياد دردناك و محزون بيان احساسات ميكند. هنگام خستگي و فراغت شنيدن آواز نوا بسيار مطبوع است و معمولاً آوازي است كه در آخر مجالس و براي آرامش بيشتر نواخته و خوانده ميشد و در حقيقت نوا ناصحي است صبوري مي دهد، در پرده از تألمات زندگي هم شكايت ميكند منتهي شكايت و ناله اين دستگاه مانند نغمه دشتي و دستگاه سه گاه پر فغان و نالان نيست و غم اندوه را در حالي مستور و پنهان بيان ميكند.
7-دستگاه ماهور: مقام ماهور بدون هيچ اختلاف مانند گام بزرگ (ماژور) فرنگي است كه طبيعي ترين گام و اساس موسيقي غربي است ولي ماهور خواص ديگري هم از لحاظ حالات و گوشه هاي مختلف با گام بزرگ نيز دارد گام بزرگ بر خلاف گام كوچك (مينور) نشاط آور و مهيج ست بهمين جهت مارشهاي با هيجان و پر شور نظامي اغلب در گام بزرگ است. پس هر جا كه سازنده و نوازنده بخواهد نمونه اي از عظمت و  شجاعت و تهور و دليري و وقار را نشان دهد  البته اگر گام بزرگ كه همان گام ماهور است انتخاب شود بمراتب بهتر از گام كوچك خواهد بود. بخلاف آنها كه تصور مي كنند موسيقي ايراني هميشه محزون است مقام ماهور طرب انگيز و بشاش است. منتهي شدت علاقه مردم در دوره هايي از تاريخ به موسيقي حزن آور آنرا مورد پسند قرار نداده بود، و امروزه مردم و جامعه متوجه علاقه مردم و جواني و طراوت آن شده اند. اگر اهل موسيقي نغمات فرح بخش تازه اي كه مناسب حال و اوضاع زندگي امروز ما باشد در اين مقام بسازند و اجرا نمايند موجبات ترقي موسيقي و ميهن را فراهم خواهند كرد و هم الحان دلپذير روح افزائي كه نماينده احساسات ملت اميدوار نيرومندي چون ملت امروزه ايران است بوجود خواهد آمد كه بنوعي موجب آبرو و اهميت موسيفي ملت ما خواهد شد.
8-دستگاه راست پنجگاه: گام راست پنجگاه با ماهور يكي است و تنها اختلاف آنها تفاوت حالت و مد گرديهاي راست پنجگاه است كه اين تفاوت حالات و مدولاسيون در ماهور كمتر ديده ميشود. راست پنجگاه گوشه هايي دار دكه مخصوص خود اوست و در مقام و دستگاه ديگري اجرا نميشود مانند مبرقع – سپهر – ماوراءالنهر – راست و غيره و ... چون در اين دستگاه تغيير مقام به ساير آواز و دستگاهها بسيار صورت مي گيرد هر قسمت آن حالت يكي از آوازها را نشان ميدهد. بهمين جهت راست پنجگاه از ساير آوازها كاملتر است زيرا داراي تمام حالات و صفات آوازهاي ديگر نيز هست.
9- دستگاه همايون: گام همايون از گام كوچك يا مينور فرنگي مشتق شده با اين تفاوت كه درجات شروع و پايان و حالات خاص ربع پرده اين مقام را كاملاً مينور جدا ميكند. همايون دستگاهي است با شكوه و مجلل و آرام و در عين حال مؤثر و جذاب و زيبا. بعضي از اهل موسيقي معتقدند از ساير آوازها موقرتر و مؤثرتر است، زيرا گفتارش پر از علو و عظمت و نصيحتش از روي كمال مهارت و نهايت تجربه و پختگي است. بيان همايون سحرانگيز و ماهرانه است. شنونده در مقابل اين آواز بي اختيار سكوت ميكند و پنداري جرات تكلم ا زاو سلب ميگردد.
همايون مجموعه اي است از احساسات لطيف عالي روحاني. گاه انسان را متنبه ميكند  و گا ه از سركبر و غرورسخن ميگويد. حزن و ملال و افسردگي جذابي كه در همايون هست ظاهري و پر شور و ولوله و مانند گريه و زاري كودكان بي تجربه و ناپخته نيست. همايون چون دشتي ناله نميكند و اشك نميريزد و ندبه پيشه خود نميسازد بلكه چون تجربه ديدگان و زحمت كشيدگان تاب تحمل و شكيبايي دارد و افسردگي و تأسف و حسرتش دروني و نهاني است. در اثر شنيدن اين آواز انسان غرق عالم تفكر و انديشه ميشود. خلاصه ميتوان گفت كه همايون معجوني است كه از تمام عواطف و صفات روحاني عالي ساخته و پرداخته شده و حقيقتاً اسمش با مسمي و به راستي همايون است.
10-بيات اصفهان: گام آواز اصفهان از همايون هم به گام كوچك (مينور) نزديكتر است و شروع و خاتمه و تقريباً درجات آن با گام مينور تفاوت اساسي ندارد فقط درجه ششم اصفهان تفاوت اندكي با گام كوچك فرنگي دار دكه درخور بحث اين درس نميباشد. اصفهان از آوازهاي قديم است كه نام آن در كتابهاي قديم موسيقي ايران ذكر شده است و آنرا بيات اصفهان هم ميگويند. اصفهان آوازي است گاه شوخ و خوشحال و گاه محزون و غمگين ولي رويهمرفته جذاب و دلرباست. از شنيدن اصفهان انسان زياد ملول و متأثر نميشود در صورتيكه شاد و خوشحال هم نمي گردد. پس حالتش بين غم و شادي است. خلاصه آنكه آوازي است زيبا ولي از صفات مخصوصي كه در شور و همايون ذكر كرديم عاري است.
11- دستگاه سه گاه: مقام سه گاه چنانكه از اسم آن برميآيد از نغمات قديم موسيقي ايران بوده زيرا كلمات يگاه و دوگاه و سه گاه و چهار گاه و پنجگاه در كتابهاي قديم موسيقي ما مذكور است. بعضي هم تصور ميكنند اين آواز مخصوص تركهاست. از طرف ديگر آواز سه گاه ميان اهالي آذربايجان و قفقاز متداول است و تركها در خواندن اين آؤاز بيشتر مهارت بخرج ميدهند و حزن و اندوه بيشتري در موقع اجراي اين آواز در شنوندگان ايجاد ميكنند. ولي فارسي زبانها آواز سه گاه را طوري ديگر ميخوانند شايد محزون و غم انگيزتر، سه گاه دستگاهي است تا حدودي حزن آور و غم انگيز، از راز و نياز عاشقان هجران كشيده و از بدبختي و بيچارگي بي نوايان و ضعيفان گفتگو ميكند. بخوبي ميتوان دريافت كه سه گاه يادگار مصيبتها و آلام نياكان ماست و نيز ميتوان گفت كه تا چه حد افكار ما رابا پدران ما هم آهنگي و توافق بوده است، چه ما با آنكه آن دوره هاي بدبختي و ايام اسارت و بندگي را فراموش كرده ايم و در دوره اي زندگي ميكنيم كه استقلال ملي و آزادي پابرجاست. باز از شنيدن نغمه اي كه ما را غمكين و افسرده ميكند لذت ميبريم علت همان است كه زندگي معجوني است از غم و شادي و موسيقي چون نماينده كامل احساسات بشر است و انسان هميشه نميتواند از پيش آمدهاي زمانه شاد و خرم باشد در موقع خود همانطوريكه به موسيقي فرح انگيز و شادي بخش احتياج دارد از بخش احتياج دارد از موسيقي غم انگيز هم محظوظ ميشود. البته ناگفته نماند كه مقام سه گاه يك حالت طناز و شادي و فرح هم در درون خود دارد كه با ريتم مناسب و بهره گير از بعضي درجات موجود در اين گام ميتوان بشكل مفرح نيز از آن بهره گرفت كما اينكه برخي از رنگ ها و ترانه ها و قطعات معروف كه در مجالس شادي و براي تغيير روحيه خوانده يا نواخته ميشود كه برخي از آنها قبلاً نيز ساخته شده است در همين سه گاه ميباشد.
12- دستگاه چهار گاه (مقام چهارگاه): مهمترين و شاخص ترين مقام ايراني هم به لحاظ علمي و هم به لحاظ حالات خاصي كه دارد  و در هيچ جاي دنيا مطابق با چنين گامي را نميتوان پيدا كرد مقام چهار گاه است كه بنوعي هويت و مشخصه آن نماينگر موسيقي ايراني ميباشد. دستگاه چهارگاه نمونه كاملي از تمام حالات و صفات موسيقي ماست. زيرا در آمد و شروع آن مانند ماهور موقر و متين و با شكوه و شاد و خندان است، گوشه زابل چهارگاه و حزن دروني اغلب آوازهاي ما را دارد، گوشه مخالف چهارگاه حالتي خاص دارد، پس دستگاه فوق هم شادي ميكند و هم مويه و زاري دارد، گاهي مسرور و زماني محزون است. تكبر و مناعت طبع و وقار و متانت را نجسم ميكند و از زندگاني عارفانه و بي تكلف و حالت صبر و بردباري نيز گفتگو مينمايد، سپ سبا ناله هاي دردناك احساسات محبت آميز و حالتهاي آميخته به عشق را بيان ميكند. رويهمرفته ميتوان گفت كه چهارگاه مانند انسان كاملي است كه تما خصائص و محسنات ذوق شرقي و احساسات عاليه انساني را داراست و ذوقش هرگز خاموش نميشود. بنابراين مقام چهارگاه براي نشان دادن تمام حالات و صفات و كيفيات مناسب است و به همين جهت آن را مهمترين مقام موسيقي ايراني دانسته اند.
                                                                                                                    تئوري و مباني موسيقي
                                                                                                                   تاليف از :جمال الدين منبري
 
2- تاريخچه موسيقي و مفاهيم آن
 
آواز – آهنگ
معلوم نيست كه مردم دورة اول خلقت صاحب چه سليقه و ذوقي بوده، و درجة شباهت خلق و فكر پدرهاي قديم ما نسبت به ما چه اندازه نزديك يا دور بوده است. چون تاريخ زندگانيشان بر ما مجهول است نميتوان از روي عقيده  اطمينان حدس زد كه شهوت و عشق آنها براي موسيقي از ما بيشتر يا كمتر بوده است. بهر تقدير اين مسئله از مساميات است كه آواز و آهنگ خيلي طبيعي و از بافته هاي قديم انسان است، مردم پيش از تاريخ اگر حنجرة صافي براي ششدانگ خواندن نداشتند و رغبتشان با الحان و اوزان و نواهاي خوش باندازة ماها نبوده لااقل از صداي مرغان خوانندة زمان خود خوششان مي آمده، انسان بعد از تاريخ هم براي اينكه هر وقت بخواهد بتواند از اين لذت طبيعي بهره مند شود و هميشه منتظر يك مرغ خوش لحن يا يك آدم خوش حنجره نباشد زحمات كشيده صنعت موسيقي را از بركت معجزة هوش خداداد و مرور روزگار اختراع كرده. مسئله آواز و آهنگ در حيات بشري دخالت مهمي داشته و باندازه اي عالي و مطبوع بوده كه در تمام آداب و رسوم اقوام قديم و جديد محترم و زينت بخش بوده و در راه مقدس ترين اعمال بشر كه عبادت است بكار رفته بت پرستها كه بظاهر تاريخ اقدم متد ينين عالمند دراوقات عبادت دخترها و پسرها را در بت خانه ها هم آواز نموده و ني و ساز و طنبور مينواختند. حضرت داود (ع)در مواقع مناجات سرودها رابالحن معروفي كه ضرب المثل است ميخوانده. موافق كتب مقدس انجيل و تورات در معبد آورشليم چندين نوازنده چنگ و ساز مينواختند. دركليساهاي عيسويان زنگ هاي معروف بناقوس را مينوازند و عبادت كنندگان سرودهاي ايام مقدسه را بطور مصاحبه هم آواز ميخوانند و در ارگها مطابقه ميدهند. حتي مؤذنين مساجد ما كلمات توحيد و شهادت را بدلچسب ترين لحن بالاي مناره ها ميسرايند و قرائت كلام الله مجيد لحن مطبوع مخصوصي دار دكه قراء بزرگ قديم و جديد مخصوص تعليم آن شده اند. غير از موقع عبادت انسان آواز و آهنگ را براي مقاصد ديگر خود استخدام كرده است از جمله براي تفريح دماغ يا رفع كدورت خيال يا تأثير در مزاج بر حسب عقيدة اطباء و حكماء موسيقي بكار برده ميشود. هميشه امتحان شده اشخاصيكه از فكر زياد خسته و كسل ميشوند و يا از مصيبتي دچار بهت خطرناكي ميگردند بشنيدن يك آواز خوش و نغمة‌دلكش تغييرات فوري عارض آنها شده و اعتدال مزاج پيدا ميكنند، همچنين حماسه هاي هم آواز و موزيكهاي ضربدار شوق و غيرت دسته جات را فوق العادهزياد ميكنند مثل اينكه تكبير مجاهدين صدر اسلام و موزيك نظامي اثر بزرگي در مزاج جنگجويان توليد ميكند خلاصه اينكه درامور زندگاني انسان آواز و آهنگ مدخليت و اثر تامه دارد و حتي اروپائيها غلو كرده تصور ميكنند بدون موسيقي حيات ناقص بلكه غيرممكن است.  
آلات موسيقي
هنوز كسي از تاريخ مبدأ اختراع ساز و آهنگ موسقي اطلاعات منطمي ندارد، همينقدر معلوم است كه صدا راحنجره هاي صاف تدريجاً بوجود آورده بعدها سليقة تقليد هر چيزيكه از اين باب در عالم طبيعت ديده در خزينة حافظه جمع كرده بوسيلة تصرف يا تصادف آلات موسقي را ساخته اند.
اگر طبيعي ترين آلات موسيقي نوع طنبور باشد ميتوان قياساً حكم كرد كه اول اسباب موزيك انسان از نوع ضرب بوده يعني دو جسم را بهمد يگر كوبيده و از صداي آن محفوظ ميشده پس از آن در ساية سليقة تكامل بطبل و سنج و دائره هاي ظريف عصر ما مبدل شده و اگر چنانچه طبيعي ترين آلات موسقي اسبابهاي بادي از قبيل كرّنا و شيپور و ني و اسبابهاي آبي قديم كه امروز نمونة آنرا در دست نداريم بوده، ميتوان فرض نمو دكه اول آلت موسقي يك شاخ مجوّفي بوده كه در آن فوت كرده و صدا در آورده اند، آثار عتيقه و خرابه ها و شهرهائيكه تاكنون كشف شده يك تقدير صحيحي بدست نميدهند و آنچه هم تاكنون دراين موضوع گفته شده خيلي ضعيف و تاريك است. درقصص انجيل و نقاشيهاي قبور كهنه و گچ بريهاي اماكن شريفه همينقدر معلوم ميشود كه چنگ و شيپور از زمان خيلي قديم وجود داشته است.
در عصر تمدن يونان كه خوش بختانه تاريخ آن باندازة كفايت باقي است معلمين بزرگ رياضي بعضي آلات سيمي و زهي اختراع نموده بنرمي و لطافت ترانه ها افزوده اند، و از قرار معروف مأخذ «تار» حاليه كه فارابي پرده بندي و سيمهاي اضافة آنرا تكميل كرده است از ارسطو ميباشد. بهر تقدير متخصصين اين فن در اين باب قرائن و حدسياتي بدست آورده اندك ه بحث درآنها از دايرة مقصود رساله خارج است.  
ايران و موسيقي
يونانيها با كمال اصرار مي خواهند ظهور اصول موسيقي را در مهد تمدن اروپاي قديم (آتن) قرار داده وجود آنرا در ممالك مشرق زمين خصوصا ايران از اقتباس و تقليد ثابت كنند. ايرانيهاي اصيل بدليل آنكه تمدن قبل از تولد يونان بوده از روي قرائن تاريخي ثابت مي كنند كه اختراع آلات موسيقي و تكميل اين فن كه بزرگترين يادگار مشرق زمين است از ايران شروع شده است و موسيقي شرق را نمونه از زائيدة فكر و استعداد ايراني ميدانند، دسته اي هم كه ممالك هندوستان را مهد صنايع دماغي ميدانند خيال مي كنند اصول موسيقي كه درعرض علوم رياضي است از هندوستان بممالك ديگر عالم مسافرت كرده، مسلم است چيني ها هم كه مادر صنايع مستظرفه هستند عوي تقدم را در اين فن دارند.
با وجود اين مدعيات چند چيز است كه ما را وادار ميكند كه معتقد بقدمت اين صنعت در ايران باشيم يكي اقليم صاف و مقتضياتي است كه طبيعت در ايران نهاده از قبيل مرغان خوش لحن و شفافيت گلها و زندگي چوپاني و كوچ گردي. ديگر اعترافي است كه يونانيهاي قديم در كتب و نوشتجات خود درموضوع رقيب خود «ايران» نوشته اند و ترجمة نسخه هاي آن در زبانهاي حالية اروپائي زياد است و اقرار كرده اندكه ايران دسته جات موزيك منظم داشته و موزيكانچي هاي دربار شاهنشاه شرق را به استادان عصر خود ترجيح داده و آلات متعارفة مشرق زمين ما را توصيف كرده اند علاوه بر اينها مخصوصاً تقدّم سرودهاي مذهبي زردشت كه آهنگ آن امروزه فراموش شده خود دليل قدمت موسقي ايران است. ايران آوازهاي ضربدار و ترانهاي والسي خود را تا اواخر قرن دوّم هجري نگهداشت پس از آن تبديل شد بآهنگ سوزناك و سبب اين تغيير اين شد ايران كه محل راحت و فراغت اهالي بود يكدفعه بعزاخانه مبدل شد و دويست سال تمام (ذر زير شلاق عمّال غلاظ و شداد خلفاي بني اميه كه از سلامت ذوق محروم و جز خونخواري و يغماگري محو شد نميدانستند) پسران ناز پرورده سيروس و داريوش دچار و مبتلا بودند باين جهت بكلي طراوت دماغ ايراني محو شد آباديها ببهانة وصول منالي بدست مأمورين عرب خراب و ويران گشت اهالي دلسوخته شده حزن و الم سراپاي مردم را فراگرفت و آهنگ موسيقي ايران از رونق افتاد ضربها مبدل به نغمهاي سوزناك گرديد و ...
موسيقي حاليه از زمان عباسيان شروع ميشود در آن عصر ايرانيها براي انهدام مظالم اموّيه بني عباس را تقويت كرده خلافت اسلامي را در ايران تشكيل دادند، آثار ذوق و سليقة خود را كه در دورة بني اميه از دست داده بودند كم كم رو بظاهر شدن و تجديد گذاشت و عصر ترقي علم و ادب و شعر بميان آمد، موسيقي دورة اول ايران با آهنگ ها و سليقه هاي حجازي و شامي ممزوج شد از ساير ممالك اسلامي هم كه نوازنده ها و استادان موسيقي بدارالخلافة بغداد اجتماع كرده بودند با آلات و طرز آهنگ هاي ايراني و عربي آلات و ذوق و اسلوب مملكت خود را اضافه نمودند. ترقي موسيقي در دورة‌عباسيان خيلي معروفيت دارد و مثل ساير فنون و صنايع ايران در آن عصر به منتها درجة اوج خود رسيده است، فن موسيقي را در آن عصر از جملة فنون رياضي فرض كرده دانستن آنرا براي معلمين و ادباء از معارف درجة اول قرار داده بودند، ظهور فارابي استاد كبير در آن عصر بوده تأليفات ابوالفرج اصفهاني و صفي الدين و اسمعيل ابن جامع از يادگار فراموش نشدني عباسيان است، نغمه سرائي كنار دجله و حالت شب خانهاي بغداد، رقابت استادان موسيقي دربار خلفاء و بخشش هاي سره هاي زرودرهمي آنقدر معروف است كه اساس روايات اخلاقي ظرفا و محررّين بر روي آن گذاشته شده است. پس از تمام شدن دورة خلفاي بني عباس ممالك اسلامي تغييرات عمده نمود و در تمام اين تغييرات علم موسيقي ايران ما هم در تغيير بود، وقتي كه تركها در دربار خلافت نفوذ پيدا كردند استاد موسيقي ترك نفوذي در صناعت موسيقي پيدا كرده اسلوب و تركيب آوازهاي سوزنا ك با مّد خود راداخل در موسقي مركب ما نموده بعضي آلات از قبيل سنطورهاي مخصوص تركستان بر اسباب موزيك ايران افزودند.
در زمان غلبه تاتارها و مغول ها كه بقاياي علم و صنعت در طوفان غارت و خرابي قبايل وحشي چنگيز و هلاكو و امير تيمور محو ميشدند موسيقي دانها و علماي رياضي ما طرف توجه اين مهاجمين بزرگ واقع شده و از اينرو خيال تقليد فاتحين رواج فوق العاده گرفت و آوازهاي بت پرستان تاتارستان بر حاصل جمع اسلوبهاي ايراني و عربي و تركي سابق ولا حق افزوده شد.
 ارقام موسيقي
شايد همان اعصاريرا كه خط تحريري طي كرده است ميتوان براي خط موزيك هم قائل شد، مثلاً براي زبان تاريخ سه عصر معين نشان ميدهد.
عصر اول (Jideographie) كه با تصاوير منظور خود را يادداشت ميكرده اند.
عصر دوم علامتي (Syllabique) كه تصاويرمصغّر و مكسّر شده و بالاخره علامات و گاهي هم كلمه نشان ميداده اند.
عصر سوم الف بائي (Alphabetique) كه تلفظ و تشكيل كلمات و خط امروزه نتيجة آن است.
      ارقام موسيقي هر ملتي متناسب با تمدنش بوده است، مثلاً در چين از (2700) سال قبل از ميلاد «گام» اصوات خود رابا حروفاتي مختلف الشكل كه شبيه به الف باي خودشان است مينوشته و غريب اين است كه هنوز هم متروك نشده است، از قراريكه مينويسند قبل از همه در هندوستان با حروفات (سانسكريت Sanscrit) موزيك را درج ميكردند و ارقام و حروف موزيك پيش يونانيهاي قديم شكلي بوده است كه بالف باي خود ميداده اند.
      اما ايرانيها دوائري كه مجموعه تشكيل 9 دايره را برنگ هاي مختلف ميداده است بجاي «حامل» امروزه خط موسيقي و در توي آن دوائر خطوط و علامتي ترسيم ميكرده اندكه بي شباهت نحط امروزة موسقي نيست. (تقسيمات آن دوائر را بطرزيكه كشف شده و در ذيل مفصل تر ملاحظه خواهيد نمود). ماحصل اينست كه ارقام را مخترعي نيست و تاريخش مفصل و هزاران اشخاص مجرّب و عالم بتدريج و مرور زمان شركت در اين اختراع مهم دارند. خط موسقي ايران را پس از تسلط اعراب و اضمحلال تمدن قديم ايران از مخترعات استاد كامل فارابي ميدانند. اين خط مركب است از نه 9 دايره متداخل بالوان مختلف كه هر كدام محيط بر ديگري هستند، و اولين دائرة داخلي ر ابشش جزء متساوي قسمت نموده و شش خط از تقسيمات محيط اين دايره ‌دروني با محيط آخرين دايره اي كه تمام دوائر ديگر محاط آن واقع شده اند امتداد داده است. باين ترتيب تمام دوائر ر ابشش جزء متساوي تقسيم كرده كه هر يك از اين قسمت ها «دانگ» و مجموع آنها شش دانگ معروف كه قسمتهاي صداي انساني است ميباشند، بعد هر يك از قسمتهاي شش گانة دايره دوّم را بدو جزء متساوي قسمت كرده و خطوط آنها را تا آخر داوير امتداد داده است. بنابراين غير از دايره اول تمام به دوازده جزء قسمت شده اندكه عبارت از زير و بم دانگ هاي آواز باشند بعد هر يك از دوازده جزء دايرة سوّم را بدو جزء متساوي قسمت كرده، باين ترتيب تمام دواير مافوق دايرة دوم به بيست و چهار قسمت شده اندكه موسم بهنگام. ميشده اند، بهمين ترتيب پيش رفته و اصطلاحاتي وضع كرده كه عرف امروزه از معاني آنها اطلاعي ندارند نتيجه آنكه اصول اصوات به بيست و چهار قسمت «كه همين گام امروزه ايران» و فروع آنها به نهصد و كسري بالغ ميشده است. بعد از فارابي استاد معروف صفي الدين عبدالمؤمن در رساله اي كه براي شاگرد خود خواجه بهاءالدين تأليف كرده قدري به سهولت تعليمات افزوده و اساس تعليمات مخارج صداها را موافق پرده هاي تار به آهنگ اصلي قرار داده، هر كدام از آهنگ ها بهشت جزء قسمت كرده كه مجموعأ بيست و چهار پرده ميشود، و هر پرده را نيز بسه تقسيم نموده كه اصول تمام اصوات بنابراين هفتاد و دو صدا ميشود. چند نفر ديگر از مصنفين بزرگ از قبيل «اصفهاني» و مؤلف رسالة الحان و اصوات و غيره هم تصرفات ديگري كرده اند كه حوادث ايام تمام آن آثار شريف را محو كرده است. با وجود اينهمه زحمات معلمين ايراني باز ميتوان تصديق كرد كه اسلوب تعليم و تعلّم موسيقي قديم خيلي مشكل بوده است و همانطور كه امروز متداول است شاگردها بايد دو زانو در جلو استاد چندين ساعت نشسته نغمه ها را سينه به سينه تعلّم گيرند البته با وجود اين ترتيب علاوه بر زحمت فوق العاده خيلي از آوازها بواسطة‌نداشتن «نت» از ميان رفته است همچنين تصنيف ها و رنگهائي كه ضربي هستند قدري كه كهنه ميشوند و از تداول ميافتند بواسطة نداشتن «نت» آهنگ خود را از دست ميدهند، ولي علماي فرنگستان كه از بركت مجاهدت و غيرت تا باندازه اي تمام اشكالات و سختي هاي انسان را تسهيل كرده اند در اين رشته هم مجاهدت خود را بحد اعلا رسانده و حاصل تجربيات آنها اين است كه امروزه بوسيلة اين علم زحمت سينه سينه ياد گرفتن مرتفع شده و كار موسيقي بجائي رسيده است كه نغمه ها و قطعه هاي تازه و كهنه را مثل تقرير كه بواسطة تحرير ضبط و بهمه جاي دنيا نشر ميشود در اوراق چاپ كرده بهمه جا ميفرستند، باينواسطه صنعت موسيقي اروپا عالم گير شده و روزبروز درترقي است، حتي درممالك شرق هم بواسطة سهولت و نظمي كه در تعليم دارد آنقدر پيشرفت حاصل كرده كه نزديك است آهنگ هاي لطيف وطني ما را محو و از داشتن يادگار اجداد خود محروم نمايد. تأثّر و غصة اين فقدان و عشق باين صنعت (كه در همه جاي عالم بين ملل متمدنه درجات عاليه پيموده و جزء اساس زندگاني گشته و بوسيلة آن مدارس عمومي اخلاقي تشكيل داده بتوسط تصنيفات مهم «كمپزيترهاي ژني» و نادر اخلاق عمومي ملت را تصفيه كرده و آنها رابا اثرات عميق خود خواهي نخواهي سوق بسر منزل تمدن داده و جوهر اخلاق و غيرت در آنها توليد نموده كه در اثر آن اين اعمال محيرالعقول ظهور مينمايد) است كه ما را مجبور از تعقيب تحصيل بالاخره تقبل عهده داري تعليم نموده مشغول نوشتن اين دستور شديم كه بمنزلة قدم اولي است كه ما ايرانيها پس از اين مدت و طويل فراموشي از تمدن قديم خود بايد رو به كعبه صنعت و تمدن جديد آتيه خود برداشته و ژاپوني هاي غيرتمند را كه درعرض چهل سال نائل بترك وحشيت و اخذ تمدن اروپائي به بهترين درجات عاليه شده اند نمونه قرار داده ودر هر رشته از صنايع و علوم جد و جهد مبذول داشته تا شايداين روح پژمرده ملت خود را  يكبار ديگر مكلل بشرف و افتخار نموده و از اين مرض مهلك خلاصي دهيم.
تعليمات موسيقي (دستور تار)
                                                                                                                    دفتر اول و دوم
                                                                                                              كلنل علينقي خان وزيري
 
3- موسيقي مناطق ايران
 
 موسيقي نواحي مختلف ايران
 فرهنگ شناسان معتقدند كه بارزترين نشانه هاي قوميت  و بهترين ابزار شناسايي خصايص يك ملّت، فرهنگ بومي آنهاست. فرهنگ بومي به مثابة جلوه گاهي ارجمند و والا آينه وار منعكس كنندة موجوديت و ارزش هاي هر قوم مي باشد. مردمان ساده و پر تلاش در ميان كوه ها و دشت ها زندگي مي كنند و بدون واسطه با طبيعت و مظاهر آن مأنوسند. اين مردم از تمامي تجليات زندگي در پيرامون خود تأثير مي پذيرند و متناسب با درك و انديشة خود نسبت به آنها بازتاب هاي صادقانه و بي ريا دارند. خوشي ها و ناملايمات مردم عادي برگرفته از طبيعت پيرامونشان است. هيجانات شادمانه و افسردگي هاي انزوا گرايانه حاصل شرايط زندگي و بازتاب تأثير محيط آنهاست و اعتقادات، روحيات و باورهاي مردم ساكن در كوه ها و دشت ها به روشني در رفتار، گفتار، عادات، سنن و خصوصاً هنرهاي آنها متجلي مي شود. صنايع دستي، ابزار كار، آداب، قصه ها و شعرها و آوازها، به روشني رازهاي دروني و خصايص عاطفي اين مردم را بيان مي كند. در ميان تمام عناصر فرهنگي، موسيقي بومي كه معمولاً تلفيقي از شعر و نغمه گري است، بازگو كنندة باورها و نشان دهندة ارزش ها به شمار مي آيد.
 موسيقي هاي بومي عموماً حاوي نغمه هاي دلپذير و شورانگيزي هستند كه كلماتي ساده و مفاهيم پذيرفتني آنها را همراهي مي كنند. مضامين اشعار در نغمه هاي بومي ايران حماسي، اعتقادي، اجتماعي، توصيفي و ... بوده و احساسات و ارزش هاي اخلاقي و انساني را تبليغ مي كنند.  در اين بررسي سعي داريم شناختي كلي از موسيقي هاي نواحي مختلف ايران به دست آوريم. اميدواريم اين تحليل و تلاش موجبات آشنايي بيشتر براي بهره وري  مناسب از گنجينة عظيم موسيقي نواحي مختلف ايران را فراهم آورد.
موسيقي بومي آذربايجان
آذربايجان در منتهی اليه شمال غربي ايران از مهم ترين و معروف ترين مناطق ايران به حساب مي آيد. اين استان از شمال با جمهوري آذربايجان و از مغرب با كشور تركيه همسايه است. كوه هاي ارسباران در شمال آذربايجان قرار گرفته اند به وسيلة دره رود ارس از كوه هاي قفقاز جدا شده اند.كوه هاي طالش در شرق آذربايجان تا دره ي سفيد رود در گيلان ادامه دارد. جلگه مغان در اردبيل و جلگه اروميه، تبريز و مياندواب به علت وجود رودهاي ارس، سيمينه رود و زرينه رود به وجود آمده اند. آذربايجان از سه استان اردبيل، آذربايجان شرقي و آذربايجان غربي تشكيل شده است. استاان زنجان را هم به دليل يكساني موسيقي با آذربايجان جزو همين منطقه به حساب مي آوريم. موسيقي آذربايجان مانند اكثر نقاط ايران از دو بخش تشكيل مي شود:
1-      موسيقي با متر آزاد
2-      موسيقي با متر معيّن
 موسيقي با متر آزاد
   موسيقي با متر آزاد شامل مجموعه نغماتي اندكه با آواز انساني يا ساز و يا توأماً با ساز و آواز اجرا شود. اين موسيقي از قيد ريتم و وزن معيّن فارغ است و هدف آن بيان اشعاري است كه با كمك موسيقي، مفاهيم خاصي را القا كند. به اين نوع موسيقي كه تابع وزن و متر معيّني نيست اصطلاحاً در آذربايجان ماقام (مقام) گفته ميشود. اين مقام ها توسط موسيقي دانان محلي كه عاشيق (ASIQ) ناميده مي شوند به اجرا در مي آيند. در واقع عاشيق ها بازگو كنندگان و مفسران آهنگين افسانه ها، حكايات، حوداث، ماجراهاي تاريخي، باورها، اعتقادات و ارزش هايي هستند كه زمينه هاي آنها در بين مردم وجود دارد. هر يك از مقام هاي موسيقي آذربايجان عنواني داردكه معمولاً برگرفته از حكايت، افسانه، حماسه و يا موضوعي است كه به صورت شعر در آمده و تحت عنوان مقامي با همان نام شهرت يافته است. معمول ترين ساز موسيقي مقامي در آذربايجان همان ساز عاشيق هاست كه چگور و قوپوز هم خوانده مي شود.
   لازم به ياد آوري است كه مردم آذربايجان براساس فرم و حالت دستگاه هاي موسيقي سنتي ايران نيز اشعار آذري را مي خوانند، هفت دستگاه موسيقي سنتي و اكثر گوشه هاي آن در بين خوانندگان و نوازندگان آذري شناخته شده است. خواننده اي همچون «اقبال آذر» و نوازنده اي همچون «بيگجه خاني» شاهد اين مدّعا هستند.
معروفترين فرم هايی که توسط عاشيق ها خوانده می شوند به قرار ذيل می باشد.
   1- «قوشما» (Yoosma) نوعي  شعر همراه با موسيقي است كه از سه تا هفت بند تشكيل مي شود.
  2-  باياتي (Baiati) عبارتند از چهار مصراع شعر كه هر مصراع از هفت هجا تركيب يافته است.
 
  تجنيس (Tajnis) اشعاري هستند كه از سه تا هفت بند تشكيل مي شوند و عمده ترين خصيصة آنها به كار بردن صنعت جناس است.
 
موسيقي با متر معيّن
   موسيقي با متر معيّن شامل تمام نغمه هاي آذربايجاني است كه حركت و تقطيع مشخص دارند. در اين نوع موسيقي مي توان با دست زدن يا پاي كوبي موسيقي را همراهي كرد. به عبارت دقيق تر اين نوع موسيقي وزن و ريتم مشخص دارد. موسيقي آذري با متر معيّن را مي توان به دو دسته تقسيم كرد:
             الف) نغمه هاي ريتميك با كلام
             ب ) نغمه هاي ريتميك بدون كلام
ترانه هاي آذري بار يتم معيّن، همراه به اشعار زيبا و دل انگيزي كه دارند، معمولاً بيان كنندة مفاهيم عاطفي و مضامين احساسي اند. اشعار اين ترانه ها اكثرا ساده، مؤثر و به ياد ماندني اند و ملودي همراهي كنندة آن، آهنگي زيبا و دل انگيز و پر جلوه دارد. ترانه هاي آذري را مي توان در عناوين توصيفي، حماسي، ملي و مذهبي تقسيم بندي كرد.از مقامهای ريتميك و بسيار مشهوري كه توسط عاشيق ها خوانده مي شود،
« سيماي شمس»، « منصوريه»، « آرازباري»، « اوشاري»، « مانه اي»، « حيراني»، « شكسته قره باغ»، « شكسته مقطع» و « شكسته شيروان» را مي توان نام برد.
   شكل ديگري از موسيقي آذربايجان با متر معيّن، موسيقي رقص يا رنگ هاي آذربايجاني است كه نشاط، تحرك و شور آفريني آنها انكار ناپذير است.
   رقص در آذربايجان مانند اكثر نواحي ايران نوعي تمرين بدني و آمادگي و ورزيدگي در حركات است. رقصندة آذري، گويي با حركات خود، براي نبردي سريع آماده مي شود. معمولاً ساز ضربي همراهي كننده در اجراي رنگ ها توسط عاشيق ها، « دايره» و در همراهي با اركستر، « نقاره» است.
سازهاي آذربايجان
   معمول ترين سازهايي كه موسيقي آذربايجان توسط آنها به اجرا در مي آيد به اين شرح است:
   عاشيق لر سازي: ساز عاشيق ها يا « چگور» و به تعبير ديگر « قوپوز» از شناخته شده ترين سازهاي آذري است. اين ساز كه نوعي تنبور است از قديمي ترين سازهاي معمول در ايران به شمار مي رود و صرفاً توسط عاشيق ها نواخته مي شود.
   تار: تار آذري نوع خاصي از تار است كه كاسة آن از تار سنتي كوچك تر است. تار آذري را برخلاف تار سنتي كه روي زانو قرار مي دهند، بر روي سينه مي نوازند. به طور حتم تار آذري سابقه و قدمت بيشتري نسبت به تار سنتي دارد. از آنجا كه تا قبل از صفويه، سازي با شكل و نام تار كنوني در ايران معمول نبوده، احمتال دارد تار سنتي ايران اقتباسي از تار معمول در آذربايجان باشد.
   كمانچه: كمانچه از سازهاي متداول و شناخته شده در آذربايجان است و در بيان حالات موسيقي آن سامان، نقش عمده اي دارد.كمانچه هاي آذري نسبتاً بزرگ اند و كاسه اي بسته دارند. كمانچة آذري، مانند كمانچة معمول در موسيقي سنتي داراي چهار سيم است.
   بالابان: بالابان از سازهاي بادي معمول در آذربايجان است. اين ساز با صداي گرم و دلنشين خود و با كيفيتي نسبتاً بم عمدتاً همراه ساز عاشيق ها شنيده مي شود.
   قره ني (كلارنيت): قره ني، از سازهاي متداول در موسيقي آذربايجان به حساب مي آيد. چون آذربايجان بر سر راه اروپا به ايران قرار گرفته و به جهت ارتباط مهاجرين آذري با اروپا و تشابه صداي اين ساز با بالابان، كلارنيت در جمع نوازندگان موسيقي آذربايجان پذيرفته شد و مقبوليت يافت. رنگ سياه كلارنيت و صداي ني مانند آن در زبان آذري معادلي مناسب يافت و از مجموع « قَره»  به معناي سياه و ني، كلارنيت نام جديد قره ني را يافت.  
   گارمون يا آكوردئون: گارمون و آكاردئون از سازهاي ساخته شدة اروپايي، خصوصاً معمول در اروپاي شرقي است. اين سازها به دليلي امكان اجراي نغمات آذري و بيان مناسب موسيقي آن سامان به فراواني در اركسترهاي آذربايجان به كار رفته اند. به طوري كه گارمون را اغلب به عنوان يك ساز كاملاً آذربايجاني مي شناسند.
   ناقاره (نقاره): نقاره از سازهاي ضربي معمول در موسيقي آذربايجان است. اين ساز استوانه اي است كه در دو طرف آن پوست كشيد شده و پوست ها به وسيلة طناب هايي محكم مي شوند. طنا بها در واقع وسيلة كوك و زير و بم كردن صداي نقاره اند.
   قاوال (گاوال يا دايره): قاوال، متداول ترين ساز ضربي در آذربايجان به حساب مي آيد. كمتر خانه اي در آذربايجان وجود داردكه در آن دايره نباشد. از نوازندگان معروف دايره بايد از روان شاد استاد «محمود فرنام» ياد كنيم كه با دايره، ريتم هايي جادويي مي آفريند.
   دُهُل و سرنا: دهل و سرنا، دو ساز معمول و شناخته شده در بين عشاير و روستاييان آذربايجان است. متداول ترين مراسم مردم روستا نشين با صداي دهل و سرنا كامل مي شود.
   دهل و سرنا به دليل صداي پٌر قدرت خود در دشت ها و كوه ها كاربرد فراوان دارند و عامل مهمي در خبر رساني به حساب مي آيند. ضربه هاي پرطنين دُهل و نواهاي نافذ سرنا بهترين وسيلة پيام رساني و ايجاد احساس مشترك در مردم روستايي است.
 موسيقي بومي كردستان
كردستان منطقه اي است در غرب ايران كه از شمال با آذربايجان، از غرب با كشورهاي تركيه و عراق و از جنوب با خوزستان و لرستان همسايه است. براساس تقسيمات كشوري پراكندگي مردم كُرد در استان هاي آذربايجان غربي، كردستان، كرمانشاه و ايلام ملاحظه مي شود، بنابر شامل تمامي مناطق كُرد نشين از شمال آذربايجان غربي تا جنوب ايلام خواهد بود، يعني از ماكو تا موسيان در شمال خوزستان.
كُردها از قديمي ترين طوايف ساكن در ايران هستند در منطقه اي كه حدود پنج درصد از مساحت كل كشور است، ساكن اند. از لحاظ اقليمي كردستان را به چهار منطقه تقسيم مي كنند:
1-   ناحية شمالي، كه از كوه هاي سردسير آرارات تا نواحي جنوبي درياچة اروميه را شامل مي شود. اين منطقه كه با تركيه همسايه است در نواحي جنوبي حالت جلگه اي پيدا مي كند. مهاباد، سردشت، نقده و پيرانشهر از شهرهاي اين بخش از كردستان است.
2-   ناحية كردستان و اورامانات كه در قالب استان هاي كردستان و بخشي از كرمانشاهان شكل مي گيرد. اين ناحيه عمدتاً كوهستاني و همراه با جنگل هاي پراكنده است. اين بخش از كردستان نيز با عراق همسايه است. شهرهاي سنندج، سقز، بانه، مريوان، قروه و بيجار در اين ناحيه قرار دارند.
3-   ناحية كرمانشاهان داراي كوه و دشت به صورت توأم است و راه هاي اصلي ارتباطي با خارج و شهرهاي ديگر در آنجا واقع شده است. شهرهاي كرمانشاه، قصر شيرين، اسلام آباد، پاوه، نوسود، سنقر و نفت شهر از شهرهاي اين ناحيه است.اين بخش از مناطق كردنشين نيز با عراق همسايه اند.
4-   ايلام كه جنوبي ترين بخش مناطق كردنشين است، با ساير نقاط كردستان تفاوت دارد. در اين منطقه دشت هاي وسيع به چشم مي خورد و آب و هواي آن گرمسيري است. شهرهاي ايلام، مهران، دهلران دراين ناحيه قرار دارند كه با عراق همسايه اند.
   زبان كردي از شاخة زبان هاي هند و اروپايي است و بالهجه هاي باديناني، اُورامي، سوراني و كرمانشاهي بيان مي شود. ابيات كُردي بسيار غني است و شعر كُردي مقام والايي دارد. مردم كردستان مسلمان و حدود شصت درصدشافعي و چهل درصد شيعه اند. پيروان طريقت در قالب دراويش قادري و نقشبندي در كردستان وجود دارند و در نواحي كرمانشاه هم گروهي از پيروا ن اهل حق ساكن هستند.
   تا به حال مختصات اقليمي و جغرافيايي كردستان را به طور بسيار خلاصه بيان كرديم تا شناخت و مقايسه موسيقي اين سامان ساده تر صورت پذيرد، مثلاً موسيقي كردستان شمالي تا حدود زيادي به موسيقي آناتولي شباهت دارد يا در بخش هاي مجاور آذربايجان مانند مهاباد، نقده و اشنويه، كمتر كُردزباني را مي توان يافت كه به آذري تسلط نداشته باشد، يا آذري زباني كه كُردي نداند، به ندرت ديده مي شود. طبيعي است كه زبان مشترك موسيقي و واژه هاي آن كه در دنياي احساس به راحتي قابل درك و فهم است مي تواند زبان مفاهمه بين گُرد و آذری باشد. موسيقي كردستان نيز مانند موسيقي اغلب نواحي ايران به دو صورت عمده ظاهر مي شود:
         1- موسيقي با متر آزاد     
         2- موسيقي با متر معيّن
موسيقي با متر آزاد
   موسيقي با متر آزاد، آواگري هايي است كه در آنها اشعار زيبا و انديشه هاي شاعران كُرد، فارغ از قيد ريتم معيّن و صرفاً به منظور انتقال مفاهيم شعري بر زبان خواننده جاري مي شود. اين فرم آواز خواندن را «مقام خواني» مي گويند. مقام خواني كُردي تقريباً به همان صورتي عرضه مي شودكه موسيقي سنتي ايران عمل مي كند. نام مقام هاي كُردي حكايت از قدمت و سابقه ي طولاني آنها دارد.
   هُره (Horah): آوازي براي ستايش اهورا مزدا بوده و اين مقام در سراسر مناطق كردنشين معمول و متداول است.
   خورشيدي (Xoarsidi): مقامي است براي پيشواز از طلوع خورشيد.
   خاوكه ر (Xavkar): مقامي است براي خداحافظي از آفتاب و مراسم غروب.
  
قه تار (Yatar): كه احتمالاً تغيير شكل يافته « گاتا» مي باشد و براي خواندن اوراد و مسائل آييني به كار مي رود.   
   ماه هوره يا اهوراخواني ماد: مقام ديگري است كه احتمالاً ماهور امروزي مي تواند مأخوذ از آن باشد.
   سوارو (Sooaroo): مقامي است كه در هنگام فرار دشمن خوانده مي شده.
   سياچمانه (Siacamana): از مقام هاي رايج در اورامان و از مقام هايي است كه براي بيان غم ها و دردها به كار مي رود.
   لاوك و حيران (Lavek & Hairan): از مقام هاي معروف در موسيقي كردستان شمالي است كه حالاتي توصيفي و بياتي دارد.
   ئه ئلاويسي (Allah Vaisi): از مقام هاي معروف كردستان است كه مسائل عرفاني و ارزش هاي مذهبي را بيان مي كند.
   همچنين مقام هاي مقام خواني در ميان اقوام كرد، « بيت خواني» است. بيت معمولاً بيان داستان، حادثه يا واقعه اي است كه به شعر پرداخته شده و با متر آزاد به ترنم در مي آيد. مقام هاي كردي عموماًُ توسط خواننده و با همراهي سازي خوانده مي شود گاه نيز مقام هاي كردي را بدون آواز و فارغ از قيد كلام با يك ساز اجرا مي كنند.
   مقام خواني در موسيقي كردستان با قصد تمركز و توجه به مفاهيم و كشف انديشه و احساس تازه اجرا مي شود. عمده ترين موضوع هاي مقام خواني كردي مسائل اعتقادي، ملي، اجتماعي و توصيفي است. از خوانندگان كرد كه در خواندن مقام ها مهارت فوق العاده اي داشته اند مي توان از سيد علي اصغر كردستاني نام برد.
موسيقي با متر معيّن
    در كردستان موسيقي با متر معيّن شامل نغمه هايي دلكش و زيباست كه حتي براي مردم غير كرد هم شنيدني است. اين موسيقي ها عموماً در سه وجه متفاوت كاربرد دارند:
   موسيقي توصيفي: اولين گروه از موسيقي با متر معيّن ترانه هايي اند كه در بيان مضامين عاشقانه، وقايع تاريخي و اجتماعي و مسائل توصيفي شكل مي گيرند. در اين دسته از موسيقي ها نغمه اي مشخص، اشعاري خاص را همراهي مي كند و با ريتم معيّن به بيان انديشه و احساس مورد نظر مي پردازد. قسمت اعظم موسيقي متريك كردي در قالب ترانه، به بيان مفاهيم عاشقانه اختصاص دارد. به دليل موقعيت خاص اقليمي كردستان و هجوم بيگانگان، ترانه هاي ملي و حماسي بخش ديگري از موسيقي اين منطقه را تشكيل مي دهند كه اكثراً در قالب سرودهاي شناخته شده و جاودانه در وصف سرزمين و ارزش هاي قومي و ملي شكل گرفته اند.
   از ديگر نمونه هاي موسيقي متريك در كردستان موسيقي ابزار و كار است. نغمه هاي عمومي در موقع درو كردن، شخم زدن، مشك زدن و امثال آن در قالب ترانه هايي زيبا جلوه گر مي شوند. لالايي هاي زيباي كردي نيز از گروه موسيقي هاي متريك كردستان است كه خلوص و زيبايي ويژه اي دارند و بررسي آنها به كوششي مستقل نياز دارد. قسمت اعظم اين موسيقي ها  از گذشته ها منتقل شده اند و بخش امروزين ترانه هاي كردي در صورتي توفيق يافته و بر زبان ها جاري مي شود كه ملودي و شعر آنها، مباني شناخته شدة موسيقي كردستان را رعايت كرده باشد.
   موسيقي مذهبي: در كردستان كه اغلب اهل تسنن هستند، آهنگ هايي كه توسط دروايش خوانده مي شوند، بيش از همه معروفيت يافته اند. دراويش فرقه هاي قادري و نقشبندي مراسم ذكر خود را همراه با موسيقي به اجرا در مي آورند. دروايش نقشبندي به ذكر «خفي» و دراويش قادري به ذكر «جَلي» مي پردازند. در اين ذكرها، دراويش اشعار مورد نظررا با ملودي هاي معيّن و به همراهي سازهايي چون دف و طاس اجرا مي كنند. مضامين اشعار ذكرها در ستايش خداوند و مدح پيامبر، ائمه و اولاي دين است. ذكر دراويش از حالت نشسته شروع مي شود و پس از طي ذكرهاي « حيّ الله» (سه بار گفتن حي الله) ودايم و حدّادي ذكر ادامه مي يابد. همراه با ذكر، دروايش سر و بدن خود را تكان مي دهند. درحالت دايم و حدادي كه شور ذكر افزايش مي يابد، ذكر از حالت نشسته به حالت قيام در مي آيد. در اين حالت است كه دروايش توان انجام كارهاي خارق العاد ه را پيدا مي كنند.
   دركردستان مراسم ولادت رسول اكرم(ص) و معراج، با شكوه فراوان جشن گرفته مي شود. « مولود نامه خواني» و « معراج نامه خواني» با آهنگ هاي دلنشين توآم اند. عمده ترين بخش هاي موسيقي مذهبي در كردستان همراه با نغماتي است كه ريتم معيّن دارند.
  موسيقي رقص: موسيقي رقص در كردستان از ديگر انواع موسيقي كردي با متر معيّن است. نغمات موسيقي رقص به گونه اي متنوع هستند كه بتوانند با حركات و فرم هاي مختلف رقص كردي هماهنگ شوند. رقص هاي كردي به صورت گروهي انجام مي شوند و معمولاً از رقص هاي سنگين شروع شده و به تدريج به رقص هاي تند و پر تحرك مي رسند. به تبع هماهنگي با رقص ها، آهنگ ها نيز به تدريج تندتر اجرا مي شوند. اين آهنگ ها براي مردم مناطق كردنشين كاملاً شناخته شده اند و با شنيدن هر كدام حركات مخصوص به آن رقص در ذهن شنونده تداعي مي شود. رقص كردي حركاتي بيهوده و از روي هوس و براي لهو ولعب نيست.
 رقص كردي علاوه بر ايجاد شور و نشاط وسيله اي براي تمرين و تحرك، برقراري نظم و هماهنگي و ايجاد وفاق و صميميت و يكرنگي است. موسيقي كردستان مانند موسيقي هاي اكثر نواحي ايران مجموع اي هدفمند است كه مي خواهد در وجوه مختلف زندگي مردم حضور يابد و با مظاهر گوناگون علايق آنان همنوايي داشته باشد.
سازهاي كردستان
   متداول ترين سازهاي كردستان به شرح زير است:
   بالابان (Balaban): بالابان ساز مشترك بين مردم آذربايجان و ساكنان شمال كردستان است.
   دو زله (Dozala): دو زله دوناي يا جفت ناي از سازهاي متداول در اكثر نقاط كردستان است. گرچه اين ساز كمابيش در آذربايجان هم به كار مي رود ولي گويي براي بيان حالات موسيقي كردي موقعيتي مناسب تر و امكاني دقيق تر يافته است.
   شمشال (Semast): شمشال از ديگر سازهاي بادي متداول در كردستان است. اين ساز در مجموع بي شباهت به ني هفت بند نيست، با اين تفاوت كه چون در كردستان ني فراوان و متنوع نيست، آن را از فلز مي سازند. لولة شمشال حدود پنجاه سانتي متر طول دارد و بر روي سطح آن شش سوراخ تعبيه مي كنند. صداي آرام و گرفتة شمشال حالتي روحاني به آن مي بخشد، در پاره اي از خانقاه ها و در فاصلة ذكرها به منظور ايجاد آرامش و تمركز شمشال مي نوازند. « قاله مره» از اهالي اورامان از معروف ترين شمشال نوازان كرد است.
  دف: دف، از سازهاي مخصوص خانقاه هاي كردستان است كه در همراهي با ذكر داويش اعتبار زيادي دارد. اغلب بر روي پوست دف نام پيامبر و ائمه را مي نگارند.
   طاس: طاس، از سازهاي ويژة خانقاه هاي كردستان است. طاس شامل كاسه اي است نسبتاً بزرگ از جنس مس كه روي آن رابا پوست گوساله مي پوشانند. پوست روي طاس را با طناب هايي در اطراف طاس محكم مي كنند. طاس را با دو قطعه چرم يا لاستيك مي نوازند. اين ساز، مدد رساننده و مكمل ريتم هاي دف و همراهي كننده در حركات ذكر دروايش است. نام طاس در كتاب هاي قديم موسيقي آمده است.
   دو طبله: دو طبله، از سازهاي ضربي كردستان است كه اختصاص به عشاير آن سامان دارد. عشاير كرد سابقاً براي رساندن خبر حوادث و اطلاع دادن امور جاري به مردم از اين ساز استفاده مي كردند. دو طبله عبارت ا ست از دو طبل كوچك كه جلوي زين اسب مي بندند و با دو قطعه چرم بر روي آن نوازندگي مي كنند. ريتم هاي مختلفي كه بر روي دو طبله اجرا مي شود؛ نشانة خبرهاي مختلفي است كه براي عشاير منطقه كاملاً شناخته شده است.
   تنبور: تنبور از سازهاي باستاني ايران است كه در بعضي نواحي كردنشين خصوصاً حوالي كرمانشاهان رايج است. بر تنبور حدود چهارده پرده مي بندند و با پنجه هاي دست مي نوازند.
   تنبور در مناطق صحنه، كنگاور، هرسين و كرند بيشتر كاربرد دارد. اين ساز در بين دراويش اهل حق معمول است. تنبور نوازي در كردستان بيان كنندة حالتي خاص از موسيقي است كه با ساير موسيقي هاي كردي تفاوتي چشم گير دارد، تبنور در بين دراويش اهل حق مقدس و بسيار محترم است. نوعي از تنبور به نام « ديوان» در كردستان شمالي معمول است كه استفاده از آن در سال هاي اخير بيشتر شده است. تنبور در واقع اجرا كنندة‌نغمه هاي مذهبي و عرفاني است.
   دُهل و سُرنا: در كردستان و در تمام مناطق آن دهل و سرنا نقش عمده اي در حركات رقص، انجام مراسم عروسي و شادي، اعلام عزا و اتفاقات ناگوار، در هماهنگي با گروه هاي كار مانند دروگران و كشاورزان، و در خبرهاي جمعي از دهل و سرنا استفاده مي شود. سابقاً در ماه مبارك رمضان، زمان قبل از افطار رابا آواي اين دو ساز به مردم اطلاع مي دادند.
 موسيقي بومي لرستان
  لرستان در بين استان هاي مركزي، همدان، كرمانشاه، ايلام، خوزستان و اصفهان قرار دارد. مجاورت ا ين استان با مناطقي كه نام برديم موجب تأثير و تأثرهايي شده كه در عناصر فرهنگي اين سامان تجلي يافته است. لُرها و كردها هر چند ا زيك نژاد و گروه قومي اند، ولي شرايط اقليمي، نوع ارتباط ها و موقعيت هاي گوناگون اجتماعي، تفاوت هايي به آنها بخشيده است كه مي توانيم دربارة آنها جداگانه بحث كنيم. موسيقي در لرستان رنگ و حالت ويژه اي دارد كه با شنيدن يك نغمه موسيقي لري خاستكاه آن در ذهن شنونده تداعي مي شود. مردم لرستان هم مانند اهالي اكثر نقاط ايران داراي دو نوع موسيقي هستند:
1- موسيقي با متر آزاد  
 2- موسيقي با متر معيّن
موسيقي با متر آزاد
   موسيقي لرستان با متر آزاد شامل مقام هايي است كه كمابيش همانند آواز سنتي به اجرا در مي آيد. از عمده ترين مقام هاي معمول در لرستان چند نمونه را مي توان ذكر كرد:
  سواربازي: اسب و سوار كاري در بين عشاير اهميت ويژه اي دارد. سواركار ماهر در توفيق مأموريت هاي ايل نقش عمده اي دارد. بنابراين خواندن اشعار و آواهايي دربارة سواركار و اهميت دادن به توانايي هاي او در قالب مقام هايي بازگو مي شود كه « سواركار» يكي از آنهاست. مقام سواركار بيشتر حالت هاي چهارگاه را به ياد مي آورد.
   نظامي خواني (مقام خسرو وشيرين): مردم لرستان به داستان هاي باستاني ايران اهميت فراواني مي دهند. در گذشته اين داستان ها در بين مردم لربيش از امروز متداول بود و بيان مي شد. « خسرو و شيرين» از مقام هايي است كه مردم از همراه با شعرهاي مختلف مي خوانند. اين مقام به صورت گوشه اي مستقل در رديف موسيقي سنتي ايران جاي گرفته است.
   شاهنامه خواني: از مقام هايي است كه در بين مردم لرستان و لرهاي بختياري معمول است. توجه به مسائل ملي و ميهني كه عالي ترين تجليات آن را در شاهنامه، فردوسي سراغ داريم، در بين مردم لرستان وجود دارد. بازگو كردن داستان هاي شاهنامه به صورت نقل و خواندن بخش هايي از حوادث در قالب مقام هاي شورانگيزاز معمول ترين مقام خواني در بين مردم لر به حساب مي آيد.
  هُوره: نوعي مقام خواني با متر آزاد است.اين شيوة مقام خواني در كردستان نيز معمول است و چون اغلب به بيان ارزش هاي اعتقادي و باورهاي عمده ي مردم مي پردازد، احتمال ارتباط آن با آواي مذهبي (هورايي) قابل مطالعه مي باشد. در هوره اشعار و واژه ها بدون قيد وزن معيّن و با الحاني كشيده و به منظور تمركز ذهن شنونده اجرا مي شوند. انواع هورة لري و لكي ( از طوايف لر هستند) را در مقام هايي مانند کوه چر(صداي كوتاه)، سوارچر (آواي سواركار) و « مويه» مي توان شنيد.
   مقام هاي مذهبي: آواهايي هستند كه همراه با مراسم عزاداري از دست دادن عزيزي خوانده مي شوند. مقام هايي مانند « سحري»، « چَمريونه» و « پاكُتلي» از معروف ترين مقام هاي معمول در بين مردم لرستان مي باشند.
موسيقي با متر معيّن
در لرستان موسيقي با متر معيّن در دو بخش موسيقي سازي و آوازي ظاهر مي شود.در موسيقي سازي لرستان، نغمه هايي متداول است كه درهمراهي با رقص و پايكوبي به كار مي روند. گاه نيز نوازندگان نغمه هايي را كه شنيده اند با شيوه هاي موسيقي بومي اجرا و عرضه مي كنند و به آن رنگ و حالت لري مي بخشند. از معروف ترين آهنگ هاي لري در همراهي با حركات رقص مي توان « سه پاي»، « دو پا»، « لرزانه» و « سواركاري» را نام برد.
 نوع ديگري از موسيقي لري كه با متر معيّن اجرا مي شود، ترانه هايي است كه رنگ عمومي ملودي هاي آنها كمابيش به همديگر شباهت قابل ملاحظه اي دارند. اشعار ترانه هاي لري با زندگي واقعي مردم آن سامان ارتباط مستقيمي دارد. واژه هاي جنگ، دشمن، تفنگ، فشنگ، مهر مادر و هر آنچه كه ارزش هاي قومي را والاتر مي سازند. در ترانه هاي لري شاخص بوده و نشان از وضعيت اجتماعي اين مردم در گذشته ها دارد. ترانه هاي لري در عين حركت و جنبش داري غمي عميق و حالتي شكوه آميز است كه درملودي هاي آن متجلي مي شود.
 نكته اي كه لازم به يادآوري است آن است كه موسيقي هاي لري، لكي و بختياري را مي توانيم از گروه معيّن موسيقي لري به حساب آوريم كه با شباهت هاي كمابيش نزديك، به گونه اي يكسان در مناطق زاگرس به حيات خويش ادامه مي دهند. بايد توجه داشت كه بختياري هابيش از لرهاي لرستان ولك ها موسيقي خود را از تأثير پذيري حفظ كرده اند.
سازهاي لرستان
   كمانچه: اصلي ترين و معمول ترين ساز لرستان كمانچه است. كمانچة لري بر عكس كمانچة آذربايجان حجمي كوچك دارد. كاسة كمانچة لري، كوچك و معمولاً پشت آن باز است. برخلاف كمانچه هاي سنتي كه چهار سيم دارند، بر روي كمانچة لري سه سيم بسته مي شود. در بين مردم لرستان كمانچه سازي كاملاً شناخته شده است و نوازندگان اين ساز در اين سامان بسيار توانايند.
   دو زلّه: دوزله، يا دوناي كه دركردستان نيز معمول است، در لرستان نيز وجود دارد. اغلب عشاير و روستانشينان از دوزله يا دوناي در اجراي نغمات خود بهره مي گيرند.
 تُمبك: تمبك، از شناخته شده ترين سازهاي ضربي در همراهي ملودي هاي لري است. تمبك دراغلب نقاط لرستان كاربرد دارد به گونه اي كه تمبك با ساير سازهاي لري مانند اعضاي جدايي ناپذيرند.
 دايره: دايره، از سازهاي ضربي معمول در لرستان است. اين ساز هم به تنهايي و هم در هم آوايي با ساز و خصوصاً در اجراي ملودي هاي رقص به كار مي رود.
ني: از سازهايي است كه به اشكال و اندازه هاي مختلف در نواحي لرستان ساخته و نواخته مي شود.
دهل و سرنا: دهل و سرنا، از سازهاي بسيار متداول در بين عشاير و روستاييان لرستان است. دهل و سرنا در اجراي رقص هاي بومي نقش مؤثري دارند، ضمن آن كه به عنوان سازهاي خبر دهنده از ديربازدراين منطقه از سرزمين ما به كار مي رفته اند. دهل و سرنا در لرستان در مراسم عزاداري نيز به كار مي رود.
در بيان غم هاي عمومي مانند عزاداري امام حسين (ع) و در همراهي دسته هاي عزاداري دهل و سرنا را به كار مي برند. از طرفي هر گاه جواني ناكام از دست برود، دهل و سرنا، به عنوان شناخته شده ترين سازهاي لري در بيان غم ها و بازگو كردن آلام غمزدگان نقش دارد. آهنگ هاي سحري « چمري» و « پاكتلي» لري از معروف ترين نواهاي موسيقي لرستان هستند كه با دهل و سرنا اجرا مي شوند در ميان مردم لر، نوازندگان، توانمندي در اجراي دهل و سرنا وجود دارند كه از معروف ترين آنها مرحوم محمد مرادي معروف به« شاه ميرزا» را مي توان نام برد. نوارهاي باقي مانده از اين نوازنده نشانة تبحر و توانمندي فوق العادة او رادرنواختن سرناست.
 
موسيقي بختياري
 
استان چهار محال و بختياري از شمال و شرق به اصفهان، از جنوب به كهكيلويه و بوير احمد و از غرب به خوزستان محدود است.
دربارة موسيقي بختياري به طور كلي بايد بگوييم، موسيقي اين منطقه از سويي با موسيقي لري و از سوي ديگر با موسيقي هاي متداول در فارس، وجوه مشتركي دارد. تأثير كلي موسيقي هاي اين منطقه و موسيقي لرستان را در نغمه هاي موجود در شمال خوزستان به وضوح مي شنويم. در منطقة بختياري هم دو نوع موسيقي با متر آزاد و موسيقي با متر معيّن شنيده مي شود.
موسيقي با متر آزاد
موسيقي بختياري با متر آزاد، تمام آوازها، لالايي ها و غم نامه هارا شامل مي شود. نظامي خواني شرح داستان هاي زيباي نظامي و شاهنامه خواني در بازگو كردن حوادث شاهنامه در بين مردم بختياري شناخته شده است.
موسيقي با متر معيّن
موسيقي بختياري با متر معين آهنگ هاي ريتميكي هستند كه به اشكال مختلف در بين مردم اجرا مي شوند. ترانه هاي بختياري بسيار زيبا و دلنشين هستند و ملودي هايي روان و بياني لطيف و آرام بخش دارند.
سازهاي منطقة بختياري نيز كمابيش مانند سازهاي لرستان مي باشند. ني و كمانچه بيش از هر ساز ديگري در اين سامان رواج دارد.
 موسيقي قشقايي
 
استان كهكيلويه و بويراحمد از شمال و شرق به استان چهار محال بختياري، از جنوب به فارس و از غرب به استان خوزستان محدود مي شود.
 در نظر كلي موسيقي قشقايي ها موسيقي هاي بومي در اكثر نقاط ايران شامل مقام خواني و ترانه سرايي است. مردم قشقايي عمدتاً به زبان تركي سخن مي گويند و احتمالاً بازماندگان كساني هستند كه از آذربايجان به اين منطقه كوچ كرده اند. موسيقي قشقايي توسط سه گروه از اهل موسيقي عرضه مي شود كه اين سه گروه عبارتند از: «عاشق ها»، 
1ـ عاشق ها كه مانند عاشيق هاي آذربايجان، سازشان چگور است احتمالاً سازشان را از نواحي قفقاز به اين منطقه آورده اند. امروز جاي ساز عاشق ها را چگورگرفته است.
از مقام هايي كه عاشق ها اجرا مي كنند مي توان «كوراغلي»، «جنگ نامه» و «سحر آوازي» (بيدار باش) را نام برد. چوپانان گله ها در قشقايي و زنان در شير دوشيدن، مقام هايي مي خوانند كه در نوع خود جالب است.
2ـ چنگيان: بيشترين سهم را در عرضة موسيقي قشقايي بر عهده دارند. سازهاي متداول در بين چنگيان عبارتند از: كرنا، سرنا و نقاره كه در عروسي ها استفاده مي شود.
3- ساربانان: گروهي هستند كه آهنگ هاي قومي خود را همراه با « ني» مي خوانند. اشعاري در وصف حركات و فعاليت هاي ايل، زبان شعري آهنگ هاي ساربانان واژه هايي شبيه به زبان پهلوي دارد، كه در بين مدرم به زبان « كورشي» معروف است. در ميان سازهاي قشقايي چند ساز را كه بيشتر استفاده می شود به شرح ذيل می باشد.
 ـ سرنا - كرنا- چگور- ني- دايره- نقاره- دهل که در بخش های پيشين توضيح داده شده است.
  موسيقي بومي خوزستان
  استان خوزستان در منتهي اليه جنوب غربي ايران قرار دارد.ازطرف شمال با لرستان و ايلام، از غرب با كشور عراق، از جنوب با خليج فارس و از شرق با بختياري و بويراحمد همسايه است. خوزستان به دليل دارا بودن ذخاير و گسترش صنايع مربوط به نفت محل مهاجرت فارس ها، لرها و بختياري ها و حتي بيگانگان بوده است. ورود اجتناب ناپذير فرهنگ هاي غير ايراني به اين منطقه را هم نبايد ناديده گرفت. اين فرهنگ ها هر يك به نوبه خود در فرايند شكل گيري موسيقي اين سامان تأثير داشته اند.
موسيقي غالب در مناطقي از خوزستان مانند شوشتر، دزفول و انديمشك موسيقي لري و بختياري و تأثيراتي از موسيقي سنتي ايران است. در جنوب خوزستان خصايص موسيقي سواحل جنوب و حالاتي از موسيقي عربي را شاهد هستيم.
مقام خواني در موسيقي خوزستان برگرفته از مقام هاي لري و بختياري است. گاهي دو بيتي هاي فائز نيز در بين مردم خوزستان معمول است كه به تقليد از فائز خواني مردم جنوب است.
ني از سازهايي است كه در اكثر نقاط خوزستان براي بيان موسيقي بومي به كار مي رود. دهل و سرنا نيز در ميان ايلات ساكن در خوزستان، چه عرب و چه غير عرب به عنوان ساز خبر دهنده به كار مي رود.
  موسيقي بومي فارس
 
استان فارس در جنوب ايران قرار دارد. استان فارس از شمال با اصفهان و يزد، از مغرب با كهكيلويه و بوير احمد، از جنوب با بوشهر و هرمزگان و از شرق با استان كرمان مجاور است.
استان فارس داراي موسيقي مشخص با حالتي كاملاً مستقل بوده، مانند ساير نواحي ايران داراي دو نوع موسيقي با متر آزاد و با متر معين است.
موسيقي با متر آزاد
موسيقي هاي شمال و شمال غربي فارس بيشتر به مقام هاي بختياري و قشقايي شبيه اند و موسيقي هاي جنوب فارس به مقام خواني دشتي و دشتستاني شباهت دارد و اين همه به دليل قرابت هاي اقليمي و جغرافيايي است.
موسيقي با متر معين
موسيقي با متر معين در استان فارس شامل ترانه هاي زيبايي است كه عموماً اشعار دل انگيزي آنها را همراهي مي كنند. بيشترين ترانه هاي اين منطقه مضاميني توصيفي و عاشقانه دارند كه با اشعاري ساده و ملودي هايي روان، علايق و تمايلات خود را بارز مي سازند. مناطقي مانند فيروز آباد، فسا، جهرم، و اصطهبانات از عمده ترين مراكز رواج ترانه هاي فارس هستند.
سازهاي فارس
   عمده ترين سازهاي معمول در استان فارس را مي توان به شرح زير دسته بندي كرد.
كرنا: سازي است شبيه سرنا با طولي بيشتر و دهانه اي گشادتر. صداي اين ساز از سرنا بم تر است و بيشتر حالت خبر دهنده دارد.
سرنا: در فارس مانند ساير نقاط ايران در بين ايلات مرسوم است و در مراسم جمعی مردم به کار می رود.
ني جفت: يا دوناي از ديگر سازهاي بادي است كه در استان فارس رايج است.
ني لبك: ني كوتاهي است كه در بين عشاير و خصوصاً راهنمايان كاروان ها و شتربان ها معمول است.
سه تار: سازي است كه در بين ايلات و عشاير فارس معمول است. 
تار: در بين ايلات فارس خصوصاً ايلات شمال غربي رايج بوده و در بين مردم بقية نقاط هم متداول شده است.
كمانچه: در بعضي از نقاط و يالات فارس كه با قشقايي ها رابطة نزديك دارند رواج دارد.
تمبك: ازسازهاي ضربي همراهي كننده در فارس است، شيراز به لحاظ ساختن تمبك شهرت دارد.
دايره: ساز ضربي چوپاني ايران در بين مردم فارس است.
نقاره: كه عبارت است از دو كاسه ي بزرگ و كوچك كه روي دهانة آنها پوست قرار گرفته و با طناب محكم شده و باد و قطعه چوب نواخته مي شود و عنوان ساز ضربي همراهي كنندة سرنا را دارد.
دهل: ساز ضربي همراهي كنندة سرناست و همان طوري كه در اكثر نقاط ايران معمول است، علاوه بر نقش خبري، ساز همراهي كنند در رقص هاي جمعي است.
 
 موسيقي سواحل خليج فارس و درياي عمان
 
استان بوشهر از جنوب و غرب با خليج فارس و از شمال با خوزستان و فارس همسايه است. در شرق استان بوشهر، استان هرمزگان قرار دار دكه از شمال با كرمان، از شرق با بلوچستان و از جنوب با درياي عمان همسايه است.
موسيقي با متر آزاد
 موسيقي هاي مذهبي: از آنجا كه نياز به تمركز دارند، اغلب در قالب موسيقي با متر آزاد عرضه مي شوند.
چاووشي خواني: از نوع موسيقي مقام خواني در بوشهر است كه آن را هنگام بدرقه يا استقبال از زائرين مي خوانند.
شروه خوانی: نوعي آواز مقامي بر روي دو بيتي هاي فائز و مفتون است كه مضامين آنها عموماً بازگو كنندة گرفتاري ها و مشقت ها مي باشد. آواز دشتي است و با سوز و تأثير فوق العاده زياد اجرا مي شود.
بيت خواني: نوعي مقام خواني است كه هم در عروسي و هم در عزاكاربرد دارد. موضوع بيت خواني به جوانان مربوط مي شود. در عزا، بيت خواني به ذكر مصائب حضرت علي اكبر (ع) و حضرت علی  اصغر (ع) مربوط مي شود و در شادماني ها، در محاسن و توصيف جوانان به كار مي رود.
لالايي: از مقام هايي است كه توسط مادران اجرا مي شود. لالايي ها به لحاظ ملودي از موسيقي هاي رايج سواحل بهره مي گيرند و از نظر كلام، بيان آرزوها و دردها و علايق و اميدها مي باشند.
موسيقي با متر معين
موسيقي با متر معين شامل آهنگ هايي است كه در وجوه مختلف زندگي مردم جلوه گر مي شوند. اين آهنگ هاي ريتميك در شادي، خوشي، هنگام صيد ماهي، پارو زدن و يا جمع آوري تورها اجرا مي شوند.
يزله خواني: يزله خواني به عنوان شادترين و پر تحرك ترين نوع موسيقي در سواحل جنوب متداول است. يزله خواني معمولاً درجشن ها به صورت جمعي اجرا مي شود. يك نفر دست مي زند و آهنگي را مي خواند، سپس جمعيتي به او جواب مي دهند و با كف دست ريتم هايي را مي نوازند.در اين ميان عده اي هم ريتم را مي شكنند يعني به گونه اي دست مي زنند كه با ريتم اصلي همزمان نباشد. معمولاً يزله خواني با گفتن «صل علي النبي» و يا عبارت «ياهو» شروع مي شود. يزله خواني در حقيقت ريشه در فرهنگ مذهبي مردم جنوب دارد.
زار: از نوع موسيقي با متر معين و براي مراسم آييني خاصي به همين نام مي باشد. دراين مراسم بيماري را در وسط گروه خوانندگان و نوازندگان قرار مي دهند و پيرامون او آواز مي خوانند. معتقدند ملودي ها و ريتم به او سلامتي ببخشند. مراسم زار كمابيش به صورت هاي يكسان در اكثر مناطق جنوب رواج دارد.
   مولود خواني: مراسمي است كه در شب ولادت حضرت رسول (ص) اجرا مي شود. در اين مراسم موسيقي با متر معين به همراهي سازهاي ضربي و آوازهاي مشخص و الحان موزون اجرا مي گردد.
   موسيقي كار: بر روي دريا و يا ساحل در هنگام پارو زدن يا تور كشيدن، نغمه هاي موسيقي كار اجرا مي شود. مردم بوشهر نغمه كار را نيمه كار (Naimekar) مي گويند و اسامي « نيمه گرگور»،« نيمه شيرا»،« نيمه بادبان» و غيره در بين آنها رايج است.
   موسيقي توصيفي: تعداد زيادي از موسيقي هاي متريك سواحل جنوب در بيان مباحث توصيفي و عاشقانه به كار مي روندو روح اصلي آنها برگرفته از موسيقي اين سامان است.
سازهاي سواحل
عمده ترين سازهاي رايج در سواحل جنوب ايران به قرار زيرند:
ني جفتي: از سازهاي شناخته شدن در بين مردم جنوب است و با مختصر اختلافي به دوناي معمول در كردستان و آذربايجان شباهت دارد.
ني انبان: كه در واقع همان ني جفتي است كه به كيسه اي پر از باد متصل است. نوازنده با دميدن در آن، ساز را به صدا در مي آورد. اين ساز اختصاصاً مربوط به نواحي جنوب ايران است.
دايره: از سازهاي معمول در مناطق جنوب ايران است كه همراه با ني جفتي و ني انبان نواخته مي شود.
دمام: طبل هايي هستند استوانه اي شكل كه دو طرف استوانه را پوست كشيده اند.
سنج ها: شامل دو صفحة دايره اي شكل از جنس مس است كه دسته هاي چوبي يا چرمي روي آنها تعبيه شده است.
بوق: وسيله اي است شاخ مانند و گاه عين شاخ كه در آن مي دمند و در دسته هاي عزاداري به كار مي برند.
طبل: طبل هاي جنوب استوانه هاي بلندي هستند كه روي يكي از قاعده هاي استوانه رابا پوست مي پوشانند و با طناب در اطراف استوانه محكم مي كنند.
 موسيقي بومي سيستان و بلوچستان
 استان سيستان و بلوچستان در منتهي ا ليه جنوب شرقي ايران قرار دارد. از شمال با خراسان، از غرب با كرمان، از جنوب با درياي عمان و از شرق با كشورهاي پاكستان و افغانستان همسايه است. پس از تقسيم بلوچستان توسط استعمارگران انگليسي در زمان ناصرالدين شاه بخش بزرگ تر بلوچستان از ايران جدا شد و بعدها با استقلال پاكستان جزو آن كشور گرديد. بلوچستان از مناطقي است كه قدمت تاريخي آن بركسي پوشيده نيست. طبيعت خشك و كم آبي باعث شده زندگي در بلوچستان با سختي و تلاشي فراوان توأم شود. برا ي جبران اين خشكي و خشونت، يكي از عناصر فرهنگي مردم بلوچ يعني موسيقي آنها در نهايت ظرافت و تنوع شكل گرفته است. موسيقي در بلوچستان معمولاً همراه با مراسم و آيين هاي ويژه اي عرضه مي شود.
موسيقي با متر آزاد
ليكو و زهيروك: از مقام هايي هستند كه در فراق بستگان و نزديكاني كه دور از وطن هستند خوانده مي شود. اين مقام كه جزو آوازهاي با متر آزاد است صرفاً توسط زن ها خوانده مي شود.
كردي: مقامي است غمناك و پر سوز و گداز و مانند «زهيروك» بيان كنندة هجران و فراق است.
موتك: آوازي است كه به مراسم ترحيم و سوگواري اختصاص دارد.
شعر: كه در زبان بلوچي به آن شير مي گويند، آوازي است در بيان داستان هاي عشقي، وقايع تاريخي و رويدادهاي حماسي و اجتماعي.
موسيقي با متر معين
در گروه موسيقي هاي بلوچي بامتر معين چند نمونه را ذكر مي كنيم:
گواتي (Gooatti) كمابيش شبيه مراسم زار در سواحل جنوب است در گواتي، طبال و ني زن بالاي سر بيمار به اجراي موسيقي مي پردازند.
مالد (مولود): از انواع موسيقي هاي بلوچستان با متر معين است. اين آهنگ در وصف پيامبر (ص) است و در ولادت آن بزرگوار اجرا مي شود.
نازنيك: آهنگي استب ا متر معين براي تعريف و ستايش عروس و داماد.
لارو: موسيقي است که براي مراسم عروسي استفاده می شود.
شپتاگي: آهنگي است مليح كه پس از تولد نوزاد براي آرامش مادر و نوزاد خوانده مي شود.
نات(نعت): از موسيقي هاي است که در مدح و ستايش خالق و پيامبر (ص) به كار مي رود.
سوت (صوت): درمسائل عاشقانه و يا در موارد شادمانه به كار مي رود.
سازهاي بلوچستان
رباب: از سازهاي بومي بلوچشتان است.
سرود (قيچك): سازي است زهي شبيه ويلن با بدني بزرگ و دسته اي کوتاه كه به وسيلة آرشه نواخته مي شود.
تنبيرك (تنبور): که شبيه ساير تنبورهای ايرانی است با کاسه ای تقريبا بزرگ و دسته ای بلند.
درّ و كر: سازی است ضربی به شکل استوانه که برروی سطح دو قاعده آن پوست کشيده می شود.اين ساز با پنجه های دست نواخته می شود.
نل (ني): نی ساده که در بلوچستان رواج دارد و صدايی شبيه زير مانند نی لبک از آن خارج می شود.
 
موسيقي بومي خراسان
 
استان خراسان در منتهي ا ليه شمال شرقي ايران است و وسيع ترين استان ايران به حساب مي  آيد.
خراسان از دير باز مهد فرهنگ و تمدن بوده و دانشمندان نام آوري همچون فارابي، ابن سينا، ابوريحان بيروني و شاعران بلند آوازه اي همچون مولوي، فرددوسي، خيام و عطار از پروردگان اين ديارند. تلاش هاي عالمانة‌ابونصر فارابي و انديشة والاي او دربارة موسيقي خصوصاً تحقيقات و رسالة او دربارة تنبورخراسان داراي ارزش و اعتبار ويژه اي است.
موسيقي با متر آزاد
ـ حوزة مشرق و مركز خراسان كه شاخص ترين نقاط آن شهرستان هاي تربت جام، تايباد و خواف مي باشند. غزل ها كه اكثراً از ميان سروده هاي شاعران بزرگ ايراني، خصوصاً شيخ احمد جامي انتخاب مي شوند. توسط نوازندگان و خوانندگان اجراء مي شوند به « سرحدي» معروف شده اند.
ـ موسيقي در حوزه شمال خراسان كه عمدتاً محل زندگي ايلات كرد و بعضاً ترك زبان است، بخش ديگري از موسيقي خراسان را تشكيل مي دهد. موسيقي كردي رايج ترين موسيقي شمال خراسان به حساب مي آيد.
از سويي به دليل مقاومت در برابر بيگانگان و ابراز شجاعت هاي بي نظير، موسيقي آنها به بيان حكايات و حماسه هاي مردم اين سامان مي پردازد. توجه به اين نكات موسيقي شمال خراسان در چهار مقولة مختلف عمل مي كند: «موسيقي ديني، موسيقي رزمي، موسيقي بزمي و موسيقي سوگي.»
موسيقي با متر معين
بخشي از موسيقي هاي مذهبي متريك خراسان در وصف پيامبر (ص) و ائمه (ع) ساخته شده اند كه اين نوع موسيقي در اكثر نقاط خراسان شنيده مي شود. مثلاً تربت جام از حوزه هايي است كه موسيقي مذهبي خراسان در آن جا به شكل منسجم تري عرضه مي شود.
به طور كلي موسيقي خراسان شامل اشعاري است كه بيان كنندة داستان، حادثه يا ماجراي تاريخي و اجتماعي مي باشد.
مردم خراسان مانند مردم اكثر نقاط ايران داراي رقص هاي بومي اند. حركات موزون و سادة رقص در بيشتر نقاط خراسان متداول است. رقص خراسان در نوع خود تمرين هايي است براي نظم و هماهنگي در حركات دهل و سرنا هماهنگ كننده‌اين حركاتند.
سازهاي خراسان
دوتار-ني-قوشما (جفت ناي)-دايره-دهل و سرنا
 
موسيقي بومي تركمني
 
تركمن صحرا، بخشي از استان گلستان است كه از شمال با جمهوري تركمنستان، از شرق با خراسان، جنوب باسمنان و از غرب با درياي خزر همسايه است.
با وجود مجاورت ا ين منطقه با خراسان و متداول بودن دو تار به عنوان ساز اصلي، موسيقي مردم تركمن را با خصايصي كاملاً مجزا از موسيقي خراسان مي شنويم.
موسيقي با متر آزاد
عمده ترين منابع شعري براي بيان مسائل مردم تركمن اشعار « مختوم قلي فراغي» و « ملاكمينه» است و اشعار اين دو شاعر در آوازهاي تركمني تأثير ويژه اي دارند.
راويان موسيقي  تركمني را « بخشي» مي گويند. در موسيقي تركمني چهار  مقام اصلي وجود دارد:
 مخمس (Moxammas)، قرق لار (Gorglar)، تشنيد (Tasnid)، نوايي (Navaie).   مقام موسيقي تركمني توسط خواننده اجرا مي شود و نغمة دوتار صداي او را همراهي مي كند.
موسيقی با متر معين
بخشی از اين موسيقی ها به بيان ارزش هاي اعتقادي و باورها پرداخته و بخش ديگر بيانگر علايق فردي و روابط اجتماعي و موضوع هاي برگرفته از محيط زيست مرد م است. در زير چند نمونه از اين موسيقي ها را كه در بين مردم تركمن متداول است نام مي بريم:
ذكر خنجر (رقص خنجر): صرع از بيماري هايي است كه در گذشته براي مردم ناشناخته بود. در فرهنگ هاي بومي، راه هاي مختلفي را براي معالجة اين بيماري به كار مي برند، مردم تركمن، بيمار مبتلا به صرع رادر وسط دايره اي قرار مي دهند و گروهي با پوشيدن لباس هاي مخصوص و به دست گرفتن خنجر در اطراف او حلقه زده و به خواندن دعاهاي مختلف مي پردازند. سپس با حركات موزون گرد بيمار مي گردند و هر لحظه حلقه را تنگ تر مي كنند اعضاي گروه در هنگام اين حركت دايره اي، آواهايي بدون معنی ولي هماهنگ از دهان خود خارج مي كنند. درلحظات پر هيجان حركت به دور بيمار، ناگهان گروه رقصنده، خنجرهاي خود را هماهنگ با هم و تا نزديك سينه بيمار مي آورند و معتقدند به اين ترتيب ناراحتي صرع از بيمار دور مي شود.
له له ((La La: اين موسيقي كه عموماً توسط زن ها و دخترها اجرا مي شود، مخصوص ماه مبارك رمضان است. در نيمة ماه رمضان، زنان و دختران گرد هم مي آيند و آوازي مي خوانند كه مضمون كلي آن حمايت از بانوان و احترام به مقام و منزلت زني است كه گاه در محروميت مانده است. بايد توجه داشت كه زن در زندگي تركمن نقش مؤثر و سازنده اي دارد.
مولود خواني: در ماه ربيع الاول، مصادف با تولد پيامبر اكرم (ص) مولود خواني، همراه با اشعار خاص و آهنگ هاي مخصوص به اجرا در مي آيد. مولودي خواني درتولد فرزندان نيزاجرا مي شود.
صاياد و حمرا: از منظومه هاي شناخته شدة مردم تركمن است كه در واقع نوعي بيان ادبي از مضامين عاشقانه به حساب مي آيد.
آت چاپان: از آهنگ هاي تركمني است كه دربارة اسب و چابك سواري سخن مي گويد.
گلين يوريشي: از آهنگ هاي معروف تركمني است كه دربارة ارزش هاي عروسي سخن مي گويد.
پرخواني:شيوه خواندن در بين ترکمن ها پرخوانی است كه جنبه هاي خاصي از موسيقي مربوط به روان را روشن مي سازد. و چون درهنگام آيين ذكر، كلمة «الله» را زياد تكرار مي كنند به اين نام معروف شده اند.
هوري: لالايي يا هوري بيان كنندة‌ آرزوهاي مادر تركمن و عواطف او را نسبت به فرزند نشان مي دهد. همچنين عرضة دعاهاي مادر در حق فرزندان مي باشد.
نقل خواني : نوعی آواز خواندن است که در آن خواننده به بيان قصه هايی از مسائل گذشته قومی و قهرمانی مردم می پردازد.
چوپاني: آهنگ هايي است در بيان احساس چوپان هاي تركمن.
   سازهاي تركمني
    تام دره (دوتار)
    قيچان (كمانچه)
    يدي يوغوم (ني هفت بند)
    ديلي تويدوك (ني زبانه دار)
 
موسيقي بومي مازندران
 
مازندران استان ساحلي شمال ايران از مشرق با گرگان، از جنوب باسمنان و تهران، ازمغرب با گيلان و از شمال با درياي خزر هم جوار است. اين وضعيت خاص جغرافيايي باعث شده است فرهنگ موسيقي مازندران در ناحية شرقي با خراسان و تركمن صحرا آميخته شود و در غرب، كمابيش خصايص موسيقي گيلاني راد اشته باشد.
موسيقي با متر آزاد
متداول ترين مقام هاي موسيقي بومي مازندران عبارتند از:
اميري: معروف ترين مقام در بين مردم مازندران است. اين آواز زيبا و دل انگيز به تنهايي مي تواند بيان كنندة‌خصايص و ارزش هاي موسيقي مازندران باشد. آواز اميري بيشتر در جنوب مازندران متداول است و شعرهاي زيبا و تصوير گر «امير پازواري» شاعر بلند پايه مازندراني، زينت بخش آواز اميري است. مقام امير در دو نوع اميري بلند و اميري كوتاه اجرا مي شود و به همت شادروان استاد ابوالحسن صبا، مقام اميري مازندراني ثبت شده و در كنار ساير گوشه هاي آواز دشتي در رديف استاد صبا قرار گرفته است.
كتولي: از مقام هاي معروف مازندران است كه بيشتر در قسمت هاي شمال مازندران متداول است. آوازهاي كتولي در نوع خود زيبايي ويژه اي دارد.مقام كتولي حاوي مضامين بلند اخلاقي، قومي، اعتقادي و گاه توصيفي است.
چاووش خواني نيز از مقام هاي معمول در مازندران است كه در استقبال با بدرقه زائران مشهد، كربلا، نجف يا مكه خوانده مي شود. چاووش خوان،يك خبر دهنده است كه مردم را در حال و هواي اعتقادي و توجه به مقدسات قرار مي دهد.
موسيقي با متر معين
نوروز خواني: از موسيقي هاي متداول در مازندران و با متر معين مي باشد. 
تعزيه: مازندران ريشه هاي محكم اعتقادي و علاقه به آل علي (ع) موجب شده است تا تعزيه در اين سامان رشد يافته و آهنگ هاي تعزيه در بخش هاي ريتميك رشد چشم گيري بيابد.
سازهاي مازندران
متداول ترين سازهاي مازندران عبارتند از:
لله وا (Laleva) يا ني
 دوتار-كمانچه-دف يا دايره-نقاره ( ناقاره)-سرنا
 
موسيقي بومي گيلان
 
استان سرسبز و حاصل خيز گيلان از شمال با درياي خزر، از مشرق با استان مازندران، از جنوب با استان زنجان و از مغرب با استان اردبيل مجاور است.
گيلان به دليل قدمت تاريخي و توجه به حفظ سنت ها و ارزش هاي باقي مانده از گذشته، موسيقي خاصي دارد كه شناخت آن در بين موسيقي هاي مناطق مختلف ايران دشوار نيست.
     1- موسيقي ديلمان:
از معروفترين مقامهای متداول در گيلان تعدادی را که اهميت بيشتری دارند نام می بريم.
 گاراسري: از مقام هايي است كه اكثراً توسط مادران خوانده مي شود. گاراسري در واقع لالايي است كه در آن ضمن اجراي نغمه هاي دل انگيز مفاهيم و ارزش هايي از زندگي مردم گيلان نيز بازگو مي شود.
شرفشاني: از مقام هاي معمول در موسيقي گيلان است كه اكثراً توسط نوازندگان و يا با آواي خوانندگان گيلك اجرا مي شود. مرحوم استاد ابوالحسن صبا اين نغمه را از نوازندگان گيلان شنيده، ثبت كرده و در كتاب سوم ويلن خود آورده است.
زرد مليجك يا زرد مليحه (گنجشك زرد): نغمه اي بسيار معروف از مقام هاي موسيقي گيلان است كه ملودي هاي آن آوازگنجشكان را تداعي مي كند.
گوسفند دخان (گوسفند خان): اين مقام نيز با حرکات ملوديک خود تلاش چوپان را برای جمع آوری گله به ياد می آورد.مقام گوسفند دخان در کتاب سوم ويلن استاد صبا ثبت شده است. 
جلوني: از مقامهايی است که در هنگام انتقال عروس از خانه پدر به منزل شوهر در مسير راه و در جلوی او می نوازند.
مقام ولگ ريزي (برگ ريزان) اشاره به سبز شدن برگ دارد .و در بين مردم گيلان متداول می باشد.
   2- موسيقي تالش
 مردم تالش در غرب گيلان زندگي مي كنند. ويژگي هاي قومي، شرايط اقليمي و كوهستان هاي آن منطقه تا حدودي تالش را از ساير نقاط گيلان متمايز مي كند. زندگي خاص مردم تالش، اقامت اجباري در مناطق كوهستاني براي گله داري، جلوگيري از كوچ آنها به دشت در حفظ ميراث موسيقي اين مردم بسيار مؤثر بوده است. به نظر مي رسد كه موسيقي تالش ريشه در دوره هاي باستاني دارد و شرايط زيست، مقاومت در برابر فرهنگ هاي بيگانه و حفظ آداب و سنن اصالت اين ريشه را تضمين كرده است. يكي از دلايل اين ادعا وجود واژه هايي مانند پالاوي (Palavi) و دستون (Dastun) است كه همان پهلوي و دستان مي باشد اين واژه ها يادآور تداوم زبان و نغمه هاي گذشته است. شايد مطالعه دقيق تر و مفصل در موسيقي تالش امكان راه يابي بيشتر به نياي موسيقي باستان را براي ما فراهم آورد.
 موسيقي تالش با متر آزاد ازدو گونه مقام معروف با عنوانهای دستون و هوا تشکیل می شود.
دستون (دستان): رايج ترين مقام موسيقی در تالش است.نوعی آواز است که برروی دوبيتی ها خوانده می شود.
هوا (پرده): هواها عموما موسيقی بدون کلام يا به عبارتی موسيقی سازی است.اگر چه از قيد کلام آزاد می باشند ولی نغمات موسيقی مضامين توصيفی رزمی عقيدتی و عاشقانه را بيان می کنند.
 موسيقي تالش بامتر معين
ترانه هاي حماسي و تاريخي
ترانه هاي بزمي و عاشقانه
ترانه هاي كار
ترانه هاي مذهبي
 سازهاي گيلان
سازهاي منطقة ديلمان
ني-ساز (سرنا)-كمانچه-دايره-ناقاره (نقاره)-كرنا شاخي
 سازهاي منطقة تالش
له له (ني)-لبك (ني لبك)-زرنا (سرنا)-دف (دپ)
 درآمدي برشناخت موسيقي ايران -2
                                                                                                                  موسيقي مناطق ايران
                                                                                                                   نوشته :ايرج برخوردار
 

 

 
نظرات بینندگان:
: نام
: سایت
  : پست الکترونیک
: پیام شما
کد امنیتی:
-------------------------